الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و الصابرین على ما اصابهم و المقیمى الصلوه و مما رزقناهم ینفقون ((آنان که چون یاد خدا کنند دل هایشان بترسد و کسانى که بر آن چه به ایشان رسد از سختى ها، شکیبا باشند و همچنین نمازگزاران و کسانى که از روزى خداداد خود انفاق مى کنند.
انما المؤ منون الذین اذا ذکر الله و جلت و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و على ربهم یتوکلون
((همانا گرویدگان کسانى هستند که چون خدا را یاد کنند، از عظمت و انتقام او دل ها بترسد (و به لرزه افتد) و چون سخنان حق را برایشان بخوانند، برایمان آنان افزوده شود و به خداى خویش توکل کنند.))
در کتاب هاى لغت ترسیدن و یا تکان خوردن از ترس بیم را وجل گویند در ذیل آیه مذکور مفسرین در تفسیر نمونه مى نویسند: ((وجل )) همان حالت خوف و ترس است که به انسان دست مى دهد که سرچشمه آن یکى از دو مورد زیر است :
1- به خاطر درک مسؤ ولیت ها و احتمالا عدم قیام به وظایف لازم در برابر خدا.
2- و گاهى به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پرمهابت خدا.
گاهى انسان به دیدن شخص بزرگى که به راستى از هر نظر شایسته عنوان بزرگى و عظمت است مى رود، شخص دیدار کننده گاهى آن چنان تحت تاءثیر مقام دیدار شونده قرار مى گیرد که احساس یک نوع وحشت در درون قلب خویش مى نماید، تا آن جا که به هنگام سخن گفتن ممکن است دچار لکنت زبان شود و یا حرف خود را که براى گفتن از پیش آماده کرده بود به دست فراموشى بسپارد، هر چند که آن شخص بزرگ نهایت محبت و علاقه را به او و همه داشته باشد، این نوع ترس و اضطراب درونى بازتاب و عکس العمل درک عظمت است ، بر این مبنا نوعى پیوند بین ((خوف )) با ((آگاهى )) برقرار است و هر چه میزان این درک و آگاهى بیش تر باشد در عمل خوف هم بیش تر خواهد بود، از این روست که در روایات مى خوانیم : ((من عرف الله ، خاف الله ))هر کس که نسبت به خداوند عارف گردد از وى خائف و ترسان هم مى گردد.
در قرآن کریم در خصوص ترس و انواع آن مطالب و آیات فراوانى وجود دارد. واژه هایى فراوان در قرآن به چشم مى خورد که هر یک هم مفهوم ترس را القا مى کند و هم کاربردى خاص براى خود دارد. در بین این واژه ها مى توان از خوف ، خشیت ، انذار، تقوى شفقه ، رعب ، رهبه ، فزع ، دهشت و همچنین خود ((وجل )) نام برد.
اینک با در نظر داشتن این که در قسمت قبل گفتیم یاد خداوند موجب ((اطمینان )) قلب مى شود و در این جا که مى گوییم یاد خداوند موجب ((وجل )) قلب مى شود، ممکن است براى خواننده ما سؤ الى ایجاد شود و شاید هم این را ضد هم بدانند و شاید بپندارد که اشتباهى صورت گرفته است و حال آن که هیچ کدام از این ها نیست ، براى پاسخ به این مشکل و نیز براى این که به اختصار به آن بپردازیم جواب این مشکل را از تفسیر خواجه عبدالله انصارى اتخاذ مى نماییم ، وى در این خصوص مى نویسد: ((در این آیت فرمود: مؤ منان ایشانند که با ذکر خدا دلهاشان بیاساید ((تطمئن قلوبهم بذکرالله )) و آرمیده گردد، آن نشان مبتدیان است و این نشان منتهیان ، که بنده در بدایت روش خویش پیوسته مى گرید و زارى مى کند و مى نالد، چندان از بیم فراق بگرید که نداى (الا تخافوا) به سر او رسد و از بیم فراق به روح وصال باز آید، و در آن مقام بیاساید و بنازد و دلش بیارامد. و نیز مى نویسد: گفته اند: وجلت قلوبهم وصف مرید است و تطمئن قلوبهم وصف مراد اولى اهل شریعت را شعار است و دومى ارباب حقیقت را دثار است ، اولى مقام روندگان است و دومى مقام ربودگان .