اءلم یاءن للذین آمنوا اءن تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق و لایکونوا کالذین اتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامدفقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون ((آیا هنگام آن نرسیده که کسانى که ایمان آورده اند دل هایشان به یاد خدا و آن چه از حق و راستى فرود آمده خاشع باشد؟ و مانند کسانى نباشید که از پیش آنها را تورات و انجیل دادند و روزگار درنگ ایشان دراز شد تا دل هاشان سخت گشت و بیش تر آن ها از اطاعت بیرون شدند و کافر گشتند.
شیخ طبرسى عالم و مفسر بزرگ شیعه در معنا و مفهوم ((خشوع )) مى نویسد: ((خشوع نرم شدن دل است براى حق و مطیع شدن و بر آن و مثل آن است خضوع ، و الحق چیزى خواستن که عقل به سوى آن دعوت مى کند و آن عملى است که هر کس عمل کند به آن ، ناجى و رستگار است و کسى که عمل به خلاف آن کند هالک است و حق مطلوب هر عاقل است در نظر او هر چند که در طریق آن اشتباه کند.))در برابر خشوع ، قساوت قرار گرفته است و قساوت ، سختى و سنگى دل است به سبب امتناع کردن از قبول حق ، و خشوع قلب آن تاءثرى است که قلب آدمى در قبال مشاهده عظمت و کبریایى به خود مى گیرد، اما لازمه خشوع شناختن موجود برتر است یعنى هرگاه مقدار و میزان شناخت انسان نسبت به خدا زیاد شود در نتیجه خشوع بیش تر را نیز به دنبال دارد، ولى هر گاه شناخت حضرت ربوبى براى انسان وجود نداشته باشد، ترس و خشوع از خدا هم بى معنا بوده و هیچ موردى پیدا نمى کند.
با در نظر داشتن روایتى که پیش از آن آوردیم و عرفان الهى را به خوف از عظمت و جلال وى نسبت دادیم به خودى خود این معیار از شناخت خدا براى ما واضح و معلوم مى شود و آن این که ، اگر مى خواهیم بدانیم که تا چه حد نسبت به پروردگار گیتى آگاهى و معرفت داریم باید ببینیم در عمل و کردار تا چه حد خوف و خشوع وى در دل ما وجود دارد. آیا نسبت به پروردگار جهان واقعا خوف و خشوع قلبى برایمان وجود دارد آیا این خشوع قلبى و این خوف دل لحظه اى نیست اگر شناخت الهى در قلب ما خشوع و خضوع ایجاد کرده باشد و این حالت لحظه اى و آنى هم نباشد مى تواند ملاکى باشد نسبت به شناخت عمیق و قلبى پروردگار، نه یک شناخت ذهنى و عقلى که هیچ گونه انعکاسى در بر ندارد. لذا خشوع قلب به هنگام ذکر و یاد حضرت بارى تعالى خود دلیل شناخت فرد نسبت به آن مقام است و قساوت قلب که دقیقا در مقابل خشوع و خضوع قلب قرار دارد به معناى عدم شناخت خداوند به حساب مى آید و چون آگاهى و معرفت در فرد قسى حاصل نشده در مقابل کبریایى هم سر تعظیم و خشوع فرود نمى آورد بر این اساس هر چه میزان شناخت خدا کم تر گردد این حالت تمرد و سرکشى در آدمى فزونى مى گیرد و چون از حد خود فراتر رفت آدمى را مبدل به یک خودپرست کامل مى گرداند و چنین شخصى هر چه از این نردبان که تکیه گاه منیت است بالاتر رود سقوط دردناک ترى در پى خواهد داشت ، به قول حضرت مولانا جلال الدین محمد مولوى :

 

نردبان خلق این ما و من است   عاقبت زین نردبان افتادن است
هر که بالاتر رود ابله تر است   کاستخوان وى بتر خواهد شکست

و نیز:

 

دور باش از صحبت خود پرور عادت پرست   بوسه بر خاک کف پاى ز خود بیزار زن

مرحوم علامه طباطبایى ، ذیل آیه مورد بحث مى نویسد: این عتابى است به مؤ منین که چنان قساوت قلب آن ها را در خود فرو برده است که به هنگام شنیدن ذکر الله قلبشان به خشوع در نمى آیدخشوع و حالات گوناگون آن در آیاتى دیگر به تکرار آمده است ، و مى نمایاند که خشوع بازتاب ایمان و ایمان موجب خشوع است و این هر دو در سایه معرفت الهى تحقق پیدا مى کند و ذکر که وظیفه و اساس ایمان و شریعت مؤ منین است در دل مؤ منینى مى نشیند که خاشع باشند و لذا خشوع ، ایمان ، معرفت و ذکر الهى عناصرى به هم چسبیده اند که یکى بى دیگرى هرگز آن چنان که باید تاءثیر نمى بخشد. اکنون به تعدادى از آن آیات اشاره مى کنیم ؛
لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله ، و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون ((اگر ما این قرآن را بر کوه نازل مى کردیم مشاهده مى کردى که کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشى مى گشت و این مثل ها را براى مردم بیان مى کنیم باشد که اهل عقل و فکرت شوند.))
قد افلح المومنون . الذین هم فى صلاتهم خاشعون
((به تحقیق اهل ایمان پیروز و رستگار شدند، مومنین کسانى هستند که در نماز خاضع و خاشعند))
روایت است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله شخصى را دید که در هنگام نماز با ریش خود بازى مى کرد، فرمود اگر دلش داراى خشوع مى بود جوارحش نیز خاشع مى شد. که بزرگان گفته اند: الظاهر عنوان باطن .
در روایات و احادیث پیرامون خوف از خدا و گریستن از خوف خدا که هر دو از آثار خشوع به حساب مى آیند بسیار بحث شده است براى نمونه به دو روایت اشاره مى کنیم :
1- ما من قطره احب الى الله من قطره دمع خرجت من خشیه الله هیچ قطره اى خداى را محبوب تر از قطره اشکى نیست که از خوف خداى تعالى از چشم در آمده باشد.
2- و عن ابى جعفر علیه السلام ، ان ابراهیم النبى (ص ) قال : الهى مالعبدبل وجهه من الدموع من مخافتک ؟ قال تعالى : جزاوه مغفرتى و رضوانى یوم القیمه .امام باقر علیه السلام فرمود: که ابراهیم پیغمبر درود خدا بر او باد عرض ‍ کرد بارالها چه پاداشى براى آن بنده است که از ترس تو صورتش از اشک ، تر شود؟ خداى تعالى فرمود: پاداشش آمرزش من و رضایت من از او در روز قیامت خواهد بود.
خواجه عبدالله انصارى ، در تفسیر عرفانى و ادبى خود ذیل آیه مورد بحث مى گوید، این آیه سبب توبه ((فضیل عیاض )) گشته است و در خصوص حال او مى نویسد: او دزدى سر راه زن بود که ایمنى از مردم برداشته بود! در آغاز کار مردانه راه زدى و بر ناشایست گام نهادى ، روزى عشق زیبا جمالى در سر او افتاد و با وى وعده اى نهاد، در میان شب به سر آن وعده باز شد و از دیوارى بالا مى رفت ، شنید که کسى این آیه را ((اءلم یاءن للذین آمنوا...)) مى خواند، همان دم این آیت تیروار بر دل او نشست و دردى و سوزى از درون او سر زد و کمین عنایت بر او گشاده شد و اسیر کمند توفیق گشت ، از آن کار بازگشت و همى گفت : ((بلى والله قد آن ، بلى والله قد آن .)) آرى ، آرى ، هنگام آن رسیده که باید توبه کرد و براى خدا خاشع و خاضع بود فورا از آن جا بازگشت و در خرابه شد، گروهى از کاروانیان را دید که با یکدیگر مى گفتند: فضیل بر سر راه است اگر برویم راه بر ما زند و رخت ما را برد. فضیل چون این شنید خود را سرزنش داد که : اى بدمرد (که منم ) این چه سخت دلى است روى بر من نهاده که میانه شب براى گناه از خانه به در آمده و گروهى مسلمان از بیم من در این خرابه گریخته اند، آن گاه رو سوى آسمان کرد و از دلى پاک توبه نصوح (ناشکستنى ) کرد و گفت : اللهم انى تبت الیک و جعلت توبتى الیک جوار بیتک الحرام ، خدایا من به سوى تو بازگشتم و در نزدیکى مسجد الحرام توبه کردم ، خدایا از سزاى بد خود در دردم و از ناکسى خود به فغان ، دردم را درمان کن ، اى درمان کننده همه دردها، اى پاک صفت از عیب ، اى دور از هر گونه ریب ، اى بى نیاز از خدمت من ، بر من ببخشاى و بند اسیرى هواى نفسم را بگشاى .
خداوند، دعاى او را پذیرفت و به او کرامت ها کرد و از آنجا برگشت و روى به خانه کعبه نهاد و سالها آن جا مجاور شد و از جمله اولیا گشت
در انتهاى آیه مورد بحث مى خوانیم : ((و کثیر منهم فاسقون )) و بیش تر آنان که قساوت قلب آنان را در چنگ گرفته است از اهل ((فسق )) هستند، و فسق که به معناى خروج شى ء از پوسته اصلى خود است به این مفهوم آنان که دچار قساوت قلب گشته اند از راه اصلى و پوسته اصلى خود و نیز از اصالت هاى خویش که همگى در بندگى و عبودیت الهى متجلى مى گردد خارج گشته و این خروج آنان را از مقام عبدگونگى خارج ساخته است و این ها همان از خود بیگانگانند.

 



اءلم یاءن للذین آمنوا اءن تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق و لایکونوا کالذین اتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامدفقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون ((آیا هنگام آن نرسیده که کسانى که ایمان آورده اند دل هایشان به یاد خدا و آن چه از حق و راستى فرود آمده خاشع باشد؟ و مانند کسانى نباشید که از پیش آنها را تورات و انجیل دادند و روزگار درنگ ایشان دراز شد تا دل هاشان سخت گشت و بیش تر آن ها از اطاعت بیرون شدند و کافر گشتند.
شیخ طبرسى عالم و مفسر بزرگ شیعه در معنا و مفهوم ((خشوع )) مى نویسد: ((خشوع نرم شدن دل است براى حق و مطیع شدن و بر آن و مثل آن است خضوع ، و الحق چیزى خواستن که عقل به سوى آن دعوت مى کند و آن عملى است که هر کس عمل کند به آن ، ناجى و رستگار است و کسى که عمل به خلاف آن کند هالک است و حق مطلوب هر عاقل است در نظر او هر چند که در طریق آن اشتباه کند.))در برابر خشوع ، قساوت قرار گرفته است و قساوت ، سختى و سنگى دل است به سبب امتناع کردن از قبول حق ، و خشوع قلب آن تاءثرى است که قلب آدمى در قبال مشاهده عظمت و کبریایى به خود مى گیرد، اما لازمه خشوع شناختن موجود برتر است یعنى هرگاه مقدار و میزان شناخت انسان نسبت به خدا زیاد شود در نتیجه خشوع بیش تر را نیز به دنبال دارد، ولى هر گاه شناخت حضرت ربوبى براى انسان وجود نداشته باشد، ترس و خشوع از خدا هم بى معنا بوده و هیچ موردى پیدا نمى کند.
با در نظر داشتن روایتى که پیش از آن آوردیم و عرفان الهى را به خوف از عظمت و جلال وى نسبت دادیم به خودى خود این معیار از شناخت خدا براى ما واضح و معلوم مى شود و آن این که ، اگر مى خواهیم بدانیم که تا چه حد نسبت به پروردگار گیتى آگاهى و معرفت داریم باید ببینیم در عمل و کردار تا چه حد خوف و خشوع وى در دل ما وجود دارد. آیا نسبت به پروردگار جهان واقعا خوف و خشوع قلبى برایمان وجود دارد آیا این خشوع قلبى و این خوف دل لحظه اى نیست اگر شناخت الهى در قلب ما خشوع و خضوع ایجاد کرده باشد و این حالت لحظه اى و آنى هم نباشد مى تواند ملاکى باشد نسبت به شناخت عمیق و قلبى پروردگار، نه یک شناخت ذهنى و عقلى که هیچ گونه انعکاسى در بر ندارد. لذا خشوع قلب به هنگام ذکر و یاد حضرت بارى تعالى خود دلیل شناخت فرد نسبت به آن مقام است و قساوت قلب که دقیقا در مقابل خشوع و خضوع قلب قرار دارد به معناى عدم شناخت خداوند به حساب مى آید و چون آگاهى و معرفت در فرد قسى حاصل نشده در مقابل کبریایى هم سر تعظیم و خشوع فرود نمى آورد بر این اساس هر چه میزان شناخت خدا کم تر گردد این حالت تمرد و سرکشى در آدمى فزونى مى گیرد و چون از حد خود فراتر رفت آدمى را مبدل به یک خودپرست کامل مى گرداند و چنین شخصى هر چه از این نردبان که تکیه گاه منیت است بالاتر رود سقوط دردناک ترى در پى خواهد داشت ، به قول حضرت مولانا جلال الدین محمد مولوى :

 

نردبان خلق این ما و من است   عاقبت زین نردبان افتادن است
هر که بالاتر رود ابله تر است   کاستخوان وى بتر خواهد شکست

و نیز:

 

دور باش از صحبت خود پرور عادت پرست   بوسه بر خاک کف پاى ز خود بیزار زن

مرحوم علامه طباطبایى ، ذیل آیه مورد بحث مى نویسد: این عتابى است به مؤ منین که چنان قساوت قلب آن ها را در خود فرو برده است که به هنگام شنیدن ذکر الله قلبشان به خشوع در نمى آیدخشوع و حالات گوناگون آن در آیاتى دیگر به تکرار آمده است ، و مى نمایاند که خشوع بازتاب ایمان و ایمان موجب خشوع است و این هر دو در سایه معرفت الهى تحقق پیدا مى کند و ذکر که وظیفه و اساس ایمان و شریعت مؤ منین است در دل مؤ منینى مى نشیند که خاشع باشند و لذا خشوع ، ایمان ، معرفت و ذکر الهى عناصرى به هم چسبیده اند که یکى بى دیگرى هرگز آن چنان که باید تاءثیر نمى بخشد. اکنون به تعدادى از آن آیات اشاره مى کنیم ؛
لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله ، و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون ((اگر ما این قرآن را بر کوه نازل مى کردیم مشاهده مى کردى که کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشى مى گشت و این مثل ها را براى مردم بیان مى کنیم باشد که اهل عقل و فکرت شوند.))
قد افلح المومنون . الذین هم فى صلاتهم خاشعون
((به تحقیق اهل ایمان پیروز و رستگار شدند، مومنین کسانى هستند که در نماز خاضع و خاشعند))
روایت است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله شخصى را دید که در هنگام نماز با ریش خود بازى مى کرد، فرمود اگر دلش داراى خشوع مى بود جوارحش نیز خاشع مى شد. که بزرگان گفته اند: الظاهر عنوان باطن .
در روایات و احادیث پیرامون خوف از خدا و گریستن از خوف خدا که هر دو از آثار خشوع به حساب مى آیند بسیار بحث شده است براى نمونه به دو روایت اشاره مى کنیم :
1- ما من قطره احب الى الله من قطره دمع خرجت من خشیه الله هیچ قطره اى خداى را محبوب تر از قطره اشکى نیست که از خوف خداى تعالى از چشم در آمده باشد.
2- و عن ابى جعفر علیه السلام ، ان ابراهیم النبى (ص ) قال : الهى مالعبدبل وجهه من الدموع من مخافتک ؟ قال تعالى : جزاوه مغفرتى و رضوانى یوم القیمه .امام باقر علیه السلام فرمود: که ابراهیم پیغمبر درود خدا بر او باد عرض ‍ کرد بارالها چه پاداشى براى آن بنده است که از ترس تو صورتش از اشک ، تر شود؟ خداى تعالى فرمود: پاداشش آمرزش من و رضایت من از او در روز قیامت خواهد بود.
خواجه عبدالله انصارى ، در تفسیر عرفانى و ادبى خود ذیل آیه مورد بحث مى گوید، این آیه سبب توبه ((فضیل عیاض )) گشته است و در خصوص حال او مى نویسد: او دزدى سر راه زن بود که ایمنى از مردم برداشته بود! در آغاز کار مردانه راه زدى و بر ناشایست گام نهادى ، روزى عشق زیبا جمالى در سر او افتاد و با وى وعده اى نهاد، در میان شب به سر آن وعده باز شد و از دیوارى بالا مى رفت ، شنید که کسى این آیه را ((اءلم یاءن للذین آمنوا...)) مى خواند، همان دم این آیت تیروار بر دل او نشست و دردى و سوزى از درون او سر زد و کمین عنایت بر او گشاده شد و اسیر کمند توفیق گشت ، از آن کار بازگشت و همى گفت : ((بلى والله قد آن ، بلى والله قد آن .)) آرى ، آرى ، هنگام آن رسیده که باید توبه کرد و براى خدا خاشع و خاضع بود فورا از آن جا بازگشت و در خرابه شد، گروهى از کاروانیان را دید که با یکدیگر مى گفتند: فضیل بر سر راه است اگر برویم راه بر ما زند و رخت ما را برد. فضیل چون این شنید خود را سرزنش داد که : اى بدمرد (که منم ) این چه سخت دلى است روى بر من نهاده که میانه شب براى گناه از خانه به در آمده و گروهى مسلمان از بیم من در این خرابه گریخته اند، آن گاه رو سوى آسمان کرد و از دلى پاک توبه نصوح (ناشکستنى ) کرد و گفت : اللهم انى تبت الیک و جعلت توبتى الیک جوار بیتک الحرام ، خدایا من به سوى تو بازگشتم و در نزدیکى مسجد الحرام توبه کردم ، خدایا از سزاى بد خود در دردم و از ناکسى خود به فغان ، دردم را درمان کن ، اى درمان کننده همه دردها، اى پاک صفت از عیب ، اى دور از هر گونه ریب ، اى بى نیاز از خدمت من ، بر من ببخشاى و بند اسیرى هواى نفسم را بگشاى .
خداوند، دعاى او را پذیرفت و به او کرامت ها کرد و از آنجا برگشت و روى به خانه کعبه نهاد و سالها آن جا مجاور شد و از جمله اولیا گشت
در انتهاى آیه مورد بحث مى خوانیم : ((و کثیر منهم فاسقون )) و بیش تر آنان که قساوت قلب آنان را در چنگ گرفته است از اهل ((فسق )) هستند، و فسق که به معناى خروج شى ء از پوسته اصلى خود است به این مفهوم آنان که دچار قساوت قلب گشته اند از راه اصلى و پوسته اصلى خود و نیز از اصالت هاى خویش که همگى در بندگى و عبودیت الهى متجلى مى گردد خارج گشته و این خروج آنان را از مقام عبدگونگى خارج ساخته است و این ها همان از خود بیگانگانند.