و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین . و انهم لیصدونهم عن السبیل و یحسبون انهم مهتدون . حتى اذا جائنا قال یالیت بینى و بینک بعد المشرقین فبئس القرین ((و هر که از یاد خدا رخ بتابد شیطان را برانگیزیم تا یار و هم نشین دایم وى باشد، و آن شیاطین همیشه آن مردم از خدا غافل را از راه خدا بازدارند و به ضلالت افکنند و پندارند که هدایت یافته اند. (و سرگرم دنیا شده ) تا وقتى که از دنیا به سوى ما بازآید آنگاه با نهایت حسرت گوید اى کاش میان من و آن شیطان فاصله اى به دورى مشرق و مغرب بود که او بسیار هم نشین و یار بدى بر من بود.))
تا زمانى که انسان در قلب خویش حقیقت ذکر را که یاد مستمر خداوند است داشته باشد جایى براى شیطان نخواهد بود و چنین فردى از شر خواهش هاى نفسانى و وسوسه هاى شیطانى در امن و امان خواهد بود ولى به محض این که یاد خداى رحمن را از خاطر خود ببرد شیطان قرین وى گشته هم نشین او مى شود آنگاه از راه به درش برده ولى او تصور مى کند که هم چنان در راه اصلى حرکت مى کند غافل از این که این راه به ماءمنى ختم نمى گردد. نکته بسیار جالبى که در این جا مهم به نظر مى رسد این است که خداوند هیچ راهى براى ناامیدى بشر باقى نگذاشته است ، انسان را که جایزالخطاست و مادام در دام هواى نفس خویش اسیر و گرفتار مى آید نوید مى دهد که بازآیید و به من رو کنید و ماءیوس و ناامید نگردید، با این که فعل خطاى شما بر اثر وساوس شیطانى بوده ولى هرگاه که گناهى مرتکب شوید خویش را اسیر سایر وسوسه هاى شیطانى نسازید و با یاد این که خداوند رحمن است و صاحب بخشایش ، از اسارت وسوسه هاى شیطانى بیرون بیایید و از این طریق در مسیر هدایت الهى قرار گیرید.

 

بازآ، بازآ هر آن چه هستى بازآ   گر کافر و گبر و بت پرستى بازآ
این درگه ما درگه نومیدى نیست   صد بار اگر توبه شکستى بازآ؟

مرحوم علامه طباطبایى ، در ذیل همین آیه مى نویسد: خداوند ذکر را اضافه بر کلمه رحمان نموده تا اشاره باشد به این که یاد خدا خود، رحمتى است از خدا خواجه عبدالله انصارى ، پیر هرات نیز در ذیل همین آیه مى نویسد: هر کس قدر خلوت حق نداند از ذکر او بازماند و هر که از ذکر او بازماند، حلاوت ایمان از کجا یابد؟ لاجرم به جاى ذکر رحمن بر وسوسه هاى شیطان نشیند و هواجس نفس بیند و هر که بر پى شیطان رود و هواى نفس پرستد قدر ذکر خدا چه داند و از درد دین چه خبر دارد؟

 


و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین . و انهم لیصدونهم عن السبیل و یحسبون انهم مهتدون . حتى اذا جائنا قال یالیت بینى و بینک بعد المشرقین فبئس القرین ((و هر که از یاد خدا رخ بتابد شیطان را برانگیزیم تا یار و هم نشین دایم وى باشد، و آن شیاطین همیشه آن مردم از خدا غافل را از راه خدا بازدارند و به ضلالت افکنند و پندارند که هدایت یافته اند. (و سرگرم دنیا شده ) تا وقتى که از دنیا به سوى ما بازآید آنگاه با نهایت حسرت گوید اى کاش میان من و آن شیطان فاصله اى به دورى مشرق و مغرب بود که او بسیار هم نشین و یار بدى بر من بود.))
تا زمانى که انسان در قلب خویش حقیقت ذکر را که یاد مستمر خداوند است داشته باشد جایى براى شیطان نخواهد بود و چنین فردى از شر خواهش هاى نفسانى و وسوسه هاى شیطانى در امن و امان خواهد بود ولى به محض این که یاد خداى رحمن را از خاطر خود ببرد شیطان قرین وى گشته هم نشین او مى شود آنگاه از راه به درش برده ولى او تصور مى کند که هم چنان در راه اصلى حرکت مى کند غافل از این که این راه به ماءمنى ختم نمى گردد. نکته بسیار جالبى که در این جا مهم به نظر مى رسد این است که خداوند هیچ راهى براى ناامیدى بشر باقى نگذاشته است ، انسان را که جایزالخطاست و مادام در دام هواى نفس خویش اسیر و گرفتار مى آید نوید مى دهد که بازآیید و به من رو کنید و ماءیوس و ناامید نگردید، با این که فعل خطاى شما بر اثر وساوس شیطانى بوده ولى هرگاه که گناهى مرتکب شوید خویش را اسیر سایر وسوسه هاى شیطانى نسازید و با یاد این که خداوند رحمن است و صاحب بخشایش ، از اسارت وسوسه هاى شیطانى بیرون بیایید و از این طریق در مسیر هدایت الهى قرار گیرید.

 

بازآ، بازآ هر آن چه هستى بازآ   گر کافر و گبر و بت پرستى بازآ
این درگه ما درگه نومیدى نیست   صد بار اگر توبه شکستى بازآ؟

مرحوم علامه طباطبایى ، در ذیل همین آیه مى نویسد: خداوند ذکر را اضافه بر کلمه رحمان نموده تا اشاره باشد به این که یاد خدا خود، رحمتى است از خدا خواجه عبدالله انصارى ، پیر هرات نیز در ذیل همین آیه مى نویسد: هر کس قدر خلوت حق نداند از ذکر او بازماند و هر که از ذکر او بازماند، حلاوت ایمان از کجا یابد؟ لاجرم به جاى ذکر رحمن بر وسوسه هاى شیطان نشیند و هواجس نفس بیند و هر که بر پى شیطان رود و هواى نفس پرستد قدر ذکر خدا چه داند و از درد دین چه خبر دارد؟