خواندن قل اللهم

معاذ بن جبل گفت روزی از رسول خدا دور شدم و با آن حضرت نماز جمعه نخواندم حضرت فرمود : ای معاذ

چه چیز ترا از نماز بازداشت گفتم : یا رسول الله به یوحنای یهودی چند وقیه گندم قرض داشتم و او بر در

خانه ام کمین کرده بود ترسیدم مرا بگیرد . حضرت فرمود : آیا دوست داری خداوند دین ترا ادا کند . عرض

کردم آری فرمود  قل اللهمرا تا بغیر حساب بخوان و از خدا بخواه قرضت را ادا کند اگر چه مانند طلا در روی

همه زمین باشد.

 

قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاءو تعز من تشاء و تذل من تشاء

بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل و تخرج الحی من المیتو

تخرج المیت من الحی و ترزق من تشاء بغیر حساب .