بنام خدا

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم


1 - از جمله ى روایات در این موضوع ، نقل ماست به سند از محمدبن حسن صفار در کتاب ((فضل الدعاء)). او به سند خود از معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمود:
((بسم الله الرحمان الرحیم اسم اکبر (یا فرمود: اسم اعظم ) خداوند است .))


2 - از جمله ى روایات در این موضوع ، نقل ماست از کتاب یاد شده از حسن بن على بن ابى حمزه از پدرش از امام صادق علیه السلام که فرمود:
((اسم اعظم خداوند در ام الکتاب  پراکنده است .))


3 - از جمله ى روایات در این موضوع ، نقل ماست از کتاب یاد شده از عمر بن توبه از امام صادق علیه السلام که به یکى از اصحاب خود فرمود: ((مى خواهى اسم اعظم خداوند را به تو بیاموزم ؟)) عرض کرد: آرى . فرمود: ((حمد و توحید و آیه الکرسى و قدر را بخوان ؛ آن گاه به قبله روى کن و هر چه را دوست دارى درخواست کن .))


4 - از جمله ى روایات در موضوع اسم اعظم خداوند، نقل ماست به سند از محمد بن حسن صفار از سلیمان جعفر (بن ابراهیم ) جعفرى از حضرت رضا علیه السلام که فرمود: ((هر که پس از نماز صبح ، 100 بار بخواند:
بسم الله الرحمان الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم
بیش از نزدیکى سپیدى و سیاهى چشم به هم ، به اسم اعظم خداوند نزدیک شده است . بى تردید اسم اعظم در آن داخل شده است .))


5 - از جمله ى روایات در موضوع اسم اعظم خدا، نقل ماست به سند، ایضا از عبدالحمید (بن سعید؟) از حضرت رضا علیه السلام که فرمود:
((اسم اکبر خداوند یا حى یا قیوم است .))


6 - از جمله ى روایات در موضوع اسم اعظم خدا، نقل ماست به سند از محمد بن حسن صفار به سندش از ابوهاشم (داوود بن قاسم ) جعفرى که گفت : شنیدم امام عسکرى علیه السلام مى فرمود: ((بسم الله الرحمان الرحیم پیش از نزدیکى سپیدى و سیاهى چشم به یکدیگر، به اسم اعظم نزدیک است .))


7 - از جمله ى روایات در چگونگى اسم اعظم حق ، نقل ماست از ((البهى لدعوات النبى صلى الله علیه و آله و سلم )) اثر حافظ ابو محمد حزمى از عبدالسلام بن محمد بن حسن ابن على خوارزمى اندرستانى (اندرسفان ؟ اندرسفالى ؟) در چند روایت :
از قبیل روایت انس : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به ابو عیاش زیدبن صامت از قبیله ى بنى زریق بر خوردند. او نشسته بود و مى خواند:
اللهم انى اءساءلک باءن لک الحمد، لا اله الا اءنت ، یا منان یا بدیع السماوات والاءرض یا ذاالجلال و الاکرام .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم به تنى چند از یاران فرمودند: ((آیا مى دانید این مرد چه خواند؟)) گفتند: خدا و پیامبرش ‍ بهتر مى دانند. فرمود: ((این مرد خداى - عزوجل - را به اسم اعظم او خواند که اگر بدان خوانده شود، پاسخ مى دهد و اگر بدان مورد درخواست قرار گیرد، مى بخشد.))
نیز از قبیل روایت اسماء بنت زید که گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: ((اسم اعظم خدا - که اگر بدان خوانده شود، پاسخ دهد - قل اللهم مالک الملک تا بغیر حساب است .))
نیز از قبیل روایت ابن عباس که گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: ((اسم اعظم خدا در شش آیه ى پایانى سوره ى حشر است .))
نیز از قبیل روایت ابوامامه که گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: ((اسم اعظم خدا - که اگر بدان خوانده شود، پاسخ مى دهد - در سه سوره است : بقره ، آل عمران ، طه .)) ابو امامه گوید: در بقره ، آیه الکرسى است و در آل عمران ، الم الله لا اله الا هو الحى القیوم ، و در طه ، ((و عنت الوجوه للحى القیوم )).
نیز از قبیل روایت بلندى که (راوى ) گوید: پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم شنیدند که مردى شب هنگام مى خواند:
اللهم انى اءشهد انک اءنت الله لا اله الا اءنت الاحد الصمد الذى لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد.
(و در روایتى که در جزء 4 التحصیل در زندگى نامه ى مبارک بن عبدالرحمان آوردیم :)
اللهم انى اءساءلک بانک اءنت الله الاحد الصمد الذى لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا اءحد.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: ((به آن که جانم به دست اوست سوگند، او خداى را به اسم اعظم خواند که اگر بدان خوانده شود، پاسخ مى دهد و اگر بدان از او درخواست کنند، مى دهد.))
نیز از قبیل روایت عایشه که گفت : اى پیامبر خدا! اسم اعظم را به من بیاموز. فرمود: ((وضو بساز.)) وضو ساخت . سپس فرمود: ((چنان بخوان که بشنوم .)) چنین کرد. (رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ) این گونه خواند:
اللهم انى اءساءلک باءسمائک الحسنى کلها ما علمت منها و ما لم اءعلم و اءساءلک باسمک العظیم الاءعظم الکبیر و الاءکبر.
سپس فرمود: ((عایشه سوگند به آن که مرا به حقیقت برانگیخت ، به هدف رسیدى .))
نیز از قبیل روایت انس که گفت : پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: یوشع بن نون این دعا را خواند؛ به اذن حق ، خورشید به خاطر او بر جا ایستاد:
اللهم انى اءساءلک باسمک الطهر الطاهر المطهر المقدس المبارک المکنون المخزون المکتوب على سرادق الحمد، و سرادق المجد و سرادق القدره و سرادق السلطان و سرادق السرائر.

اءدعوک یا رب باءن لک الحمد، لا اله الا اءنت النور البار الرحمان الرحیم الصادق ، عالم الغیب و الشهاده ، بدیع السماوات و الاءرض و نورهن و قیامهن ذوالجلال و الاکرام ، حنان نور دائم قدوس حى لایموت .
نیز از قبیل روایت حمزه بن عبدالمطلب که گفت : رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم چنین خواند:
اللهم انى اءساءلک باسمک العظیم و برضوانک الاءکبر.
نیز از قبیل روایت عایشه ، که آن حضرت فرمود:
اللهم اءساءلک باسمک الطاهر الطیب المبارک الاحب الیک ، الذى اذا دعیت به اءجبت و اذا سئلت به اءعطیت و اذا استرحمت به رحمت و اذا استفرجت به فرجت .
نیز از قبیل روایت ابن مسعود، که آن حضرت فرمود:
اللهم انى اءساءلک بمعاقد العز من عرشک و منتهى الرحمه من کتابک و باسمک الاءعظم و جدک الاءعلى و کلماتک التامات .
نیز از قبیل روایت ابن عباس ، که آن حضرت فرمود: ((بسم الله الرحمان الرحیم نامى است از نام هاى بزرگ خداوند. میان آن و نام بزرگ خدا جز به فاصله ى سپیدى و سیاهى چشم از هم فاصله نیست .))
نیز از قبیل روایت مردى که گفت : از خدا مى خواست که اسم اعظم به من آموزد. شبى در خواب دیدم که با ستارگان در آسمان چنین نوشته شده بود:
یا بدیع السماوات و الاءرض ، یا ذاالجلال و الاکرام .
نیز از قبیل روایت امام على بن الحسین زین العابدین علیه السلام که فرمود:
((در طول یک سال ، پس از هر نماز، از خداى خواستم که اسم اعظمم آموزد. به خدا، روزى پس از دو گانه ى صبح ، نشسته بودم . پلک هایم سنگین شد. دیدم گویى کسى رو به رویم نشسته است و مى گوید: خواسته ات بر آورده شد؛ بگو:
اللهم انى اءساءلک باسمک الله الله الله الله الله ، الذى لا اله الا هو رب العرش العظیم .
سپس افزود: آیا دریافتى یا باز گویم ؟ گفتم : باز گو. دوباره گفت .
(با این اسم ) هیچ چیز نخواستم جز آن که به دست آمد. امید دارم نزد او (خداوند) برایم ذخیره اى باشد.))
نیز از قبیل روایت او از صالح (بن بشیر) مرى که گفت : گوینده اى در خواب به من گفت : آیا مى خواهى نام بزرگ خدا را - که اگر بدان خوانده شود، پاسخ مى دهد - بیاموزمت ؟ گفتم : بلى . گفت : چنین دعا کن :
اللهم انى اءساءلک باسمک المخزون (المکنون )(المبارک الطاهر المطهرالمقدس .
صالح گوید: در هیچ خشکى و دریایى ، خدا را با این کلمات نخواندم مگر آن که حاجتم را روا فرمود.
نیز از قبیل روایت او از غالب (بن خطاف ) قطان که گفت : 20 سال خدا را خواندم که اسم اعظم را - که اگر بدان خوانده شود، پاسخ مى دهد و اگر با آن از او در خواست کنند، مى پذیرد - به من بیاموزد. شبى در نماز شنیدم که گوینده اى مى گفت : غالب ! بدان چه مى شنوى گوش فرا ده . در حال ایستاده ، چشمانم را خواب ربود. شنیدم که صدایى چنین مى خواند:
یا فارج الغم و یا کاشف الهم و یا موفى العهد و یا حى (و) یا لا اله الا انت .
پس از آن ، هر چه با این دعا خواستم ، به من عطا فرمود.
نیز از قبیل روایت او از یحیى بن مسلم که شنید فرشته ى مرگ از پروردگار بزرگ خود درخواست کرد تا بر یعقوب علیه السلام سلام کند. اجازه فرمود.
به خدمت رسید و سلام کرد. (یعقوب علیه السلام ) بدو فرمود: ((تو را به آن که آفریدت سوگند مى دهم ، آیا جان یوسف را ستانده اى (یا هنوز زنده است )؟))گفت : ((نه .)) (سپس ) پرسید: ((مى خواهى دعایى بیاموزمت که هرگاه بدان از خداوند چیزى بخواهى ، بدهدت ؟)) فرمود: ((آرى .)) گفت : بخوان .
یا ذا المعروف الذى لا ینقطع اءبدا و لایحصیه غیره .
(راوى ) گوید: صبح نشده بود که پیراهن یوسف علیه السلام را آوردند.


8 - (به سند خود) از تذییل محمد بن نجار (بر تاریخ بغداد) در زندگى نامه ى احمد بن محمد بن على حربى روایت داریم که او به سند خود از اسماء بنت زید نقل کرد که گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
اسم اعظم الاهى در این دو آیه است :
الله لا اله الا هو الحى القیوم ، و الهکم اله واحد.


9 - از جمله روایات در موضوع اسم اعظم روایتى است که به سند از محمد بن حسن صفار به ما رسیده است . او از ابو الجارود روایت مى کند که زید ابن على (بن الحسین ) علیهم السلام نقل کرد: ام سلمه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم اسم اعظم را در خواست کرد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم روى گرداندند و خاموش ماندند. روزى آن حضرت بر او وارد شدند. در سجده بود و چنین مى خواند:
اللهم انى اءساءلک باءسماءک الحسنى ما علمت منها و ما لم اءعلم ، و اءساءلک باسمک الاءعظم الذى اذا دعیت به اءجبت و اذا سئلت به اءعطیت ، فان لک الحمد، لا اله الا اءنت المنان بدیع السماوات و الاءرض ، یا ذاالجلال و الاکرام .
حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمودند: ((ام سلمه ، با اسم اعظم ، خدا را خواندى .))


10 - از جمله روایات در موضوع اسم اعظم خدا همان است که در ((اغاثه الداعى )) آوردیم و این جا - با توجه به آن که روایات بسیارى در این مورد آوردیم - این را هم مى افزاییم :
در یک کتاب قدیمى چنین خواندم : دعاى شامل اسم اعظم از على بن عیسى علوى . او گوید: از (برادرم ) احمد بن عیسى علوى شنیدم که گفت : پدرم عیسى بن زید از پدرش زید از جدش حضرت سید الساجدین علیه السلام نقل کرد که فرمود:
((20 سال از خدا خواستم تا اسم اعظم به من آموزد. شبى به نماز ایستاده بودم . دیدگانم پر خواب شد. دیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به سوى من مى آید. به من نزدیک شد و پیشانى ام را بوسه زد. سپس فرمود: از خدا چه خواستى ؟ گفتم : یا جداه ! از خدا خواستم که اسم اعظم به من آموزد. فرمود: بنویس ، پسرم . گفتم : بر روى چه بنویسم ؟ فرمود: با انگشت روى کف دستت بنویس :
یا الله یا الله یاالله ، (وحدک ) وحدک لاشریک لک ، اءنت المنان بدیع السماوات و الاءرض ، ذوالجلال و الاکرام ، و ذوالاءسماء العظام ، و ذوالعز الذى لا یرام ، و الهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمان الرحیم ، و صلى الله على محمد و آله اءجمعین .
آن گاه خواسته ات را بخواه .))
(حضرت ) على بن الحسین (علیه السلام ) فرمود: ((به آن که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را به حقیقت به رسالت بر انگیخت ، آن را آزمودم ؛ هم چنان بود که فرمود.))
زید بن على گفت : من نیز آزمودم ؛ هم چنان بود که پدرم (امام سجاد علیه السلام ) فرمود.
عیسى بن زید گوید: من نیز آزمودم ؛ هم چنان بود که پدرم زید گفت .
احمد بن عیسى گوید: من نیز آزمودم ؛ هم چنان بود که فرمودند.
خشنودى خدا بر همه ى ایشان باد!
تذکر: چنان که در روایات ما آمده است و شناخته ایم ، امام على بن الحسین علیه السلام و نیایش ، رسول گرامى صلى الله علیه و آله و ائمه ى طاهرین علیهم السلام اسم اعظم مى دانستند. با این همه ، این روایت را چنان که دیدیم باز نوشتیم .


11 - از جمله روایات در باره ى اسم اعظم نقلى است که به سند منتهى به محمد بن حسن صفار رحمه الله به ما رسیده است و نیز به سند منتهى به ابن ابى قره در کتابش ((کتاب التهجد)). او گوید که مولا حضرت موسى بن جعفر علیه السلام این دعا را زیر ناودان (خانه ى خدا) مى خواندند. این نیز روایت محمد بن حسن صفار است . این دو (صفار و ابن ابى قره ) به سند از سکین بن عمار (نخعى سراج ) نقل مى کنند که گفت :
در مکه خوابیده بودم . کسى به خوابم آمد و گفت : برخیز که زیر ناودان مردى است که خداى را به اسم اعظم مى خواند. از خواب پریدم و دوباره خوابیدم . بار دیگر همان گونه مرا خواند. باز برخاستم و خوابیدم . بار سوم گفت : برخیز، اى فلان ؛ این مرد - و او را نام برد - که عبد صالح است - زیر ناودان است و خداى را به اسم اعظمش مى خواند.
برخاستم و غسل به جاى آوردم و به حجر (اسماعیل ) وارد شدم . دیدم مردى پیراهن به سر افکنده و به سجده رفته است . پشت سر وى نشستم .
شنیدم که چنین مى خواند:
یا نور یا قدوس ، یا نور یا قدوس ، یا نور یا قدوس ، یا حى یاقیوم ، یا حى یا قیوم ، یا حى یا قیوم ، یا حى لایموت ، یا حى لایموت ، یا حى لایموت ، یا حى حین لا حى ، یا حى حین لا حى ، یا حى حین لا حى .
یا حى لا اله الا اءنت ، یا حى لا اله الا اءنت ، یا حى لا اله الا اءنت ، اءساءلک بلا اله الا اءنت ، سالک بلا اله الا اءنت ، اءساءلک بلا اله الا اءنت ، و اءساءلک باسمک بسم الله الرحمان الرحیم العزیز المتین
(سه مرتبه ).))
سکین گوید: آن قدر این عبارت را تکرار کرد که آن ها را حفظ شدم .
آن گاه سر برداشت و چنین و چنان توجه کرد. سپیده زده بود. به پشت کعبه - که مستجار است - آمد و نماز صبح گزارد و رفت .
مولف کتاب ، على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس ، گوید: اخبار و احادیث درباره ى اسم اعظم از طریق شیعه و سنى بسیار است . به همین ها بسنده مى کنیم که درست یافتیم . اکنون حدیثى جداگانه درباره ى اسم اعظم نقل مى کنم که استثنایى است . متن آن چنین است :
بسم الله الرحمان الرحیم یا الله یا الله یا الله ، یا رحمان یا رحمان (یا رحمان ) ، یا نور یا نور یا ذالطول یا ذاالجلال و الاکرام .
تذکر: در روایتى از عطا آمده است که او آن را به اسم اعظم بودن آزموده است .


12 - دعاى شامل اسم اعظم از ربیع بن انس که با 29 حرفى است که همه بدان ها سخن مى گویند:
بعد از نماز به گونه و اندازه ى دل خواه ، 200 بار این ذکر خوانده مى شود:
آمنت بالله الاحد الصمد، و 200 بار این ذکر: اءعبد الله لا اشرک به شیئا، و 200 بار این ذکر: لا حول و لا قوه الا بالله ، پس از آن ، این دعا خوانده مى شود:
یا متعالى ، یا مهیمن  ، یا حى یا قیوم ، یا بدیع السماوات و الاءرض ، یا ذالجلال و الاکرام ، اءساءلک بحق اسمک الاءعظم الاءکبر الاجل الاعز الاکرام العدل النور، و هو اسمک .
آن گاه با این دعا اسم اعظم ذکر مى شود:
لا اله الا الله ، ما اعظم الله ، لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، اهدنى تعبیر کیفیه حفص لا برح طیطعص .الم الله لا اله الا هو الحى القیوم ، لا اله الا هو رب العرش العظیم .
سپس این 29 بخش را بر پا ایستاده باید خواند:
اللهم انى اءساءلک اءنک حى قیوم رحمان دیان عظیم واحد، سبحان ربى و رب العزه عما یصفون و سلام على المرسلین و الحمد لله رب العالمین .
اللهم (و) اءنت مجید مومن مهیمن ملک مالک ملیک متکبر صدر صمدمولى ملى معط مانع معز متعزز متعال محسن مجمل منعم متفضل مسبح ما جد مجید متحنن محى ممیت مبدى معید مقتدر مبین ، اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت حى حمید حکیم (حلیم ) حکم حاکم حق حفیظ حافظ حسیب حبیب ، اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت دیان دائم دیموم دافع ، فادفع عنى شر ما احذر من دنیاى و آخرتى ، اءساءلک رضوانک ، و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت سمیع سامع سید سند فاسمع دعائى و لا تعرض عنى و سلمنى من الشر کله ، و اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت واسع وهاب و ال ولى و فى واف وکیل واد ودود وارث ، اجعلنى من ورثه جنه النعیم ، اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت رحمان رحیم رووف رب رازق رقیب رافع رفیع ، فارزقنى من حیث اءحتسب و من حیث لا اءحتسب ، اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت هاد فاهدنى بهدایتک من الظلمات الى النور فانه لا هادى الا انت ، اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت ذاکر ذوالعرش ذوالطول ذوالالاء و المعارج و المن القدیم ذوالجلال و الاکرام ذوالقوه المتین فقونى لعبادتک ، اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت نور ناصر نصیر فتاح بالخیرات اءعنى على نفسى و انصرنى على عدوک و عدوى من الجن و الانس و انصرنى على القوم الظالمین و على الشیطان الرجیم ، اللهم انصرنى نصر عزیز مقتدر، اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.
اللهم و اءنت عالم علیم علام الغیوب عال على عظیم عزیز عفو عطاف عدل ، فاعف عنى ما سلف من خطایاى و ذنوبى و وفقنى فیما بقى من عمرى لطاعتک ، اءساءلک رضوانک و الجنه ، و اءعوذ بک من سخطک و النار.

 

برگرفته از کتاب نیایش های سویدای دل

مولف سید ابن طاووس علیه الرحمه

بازگردان  سید علی رضوی