احتضار و لحظه مرگ 


لحظه مرگ و احتضار، بسیار حسّاس و خطرناک است ، حتّى خوبان از آن دلهره و وحشت دارند، البتّه منافاتى ندارد که در عین حالى که ترس دارند، علاقه به لقاءاللّه نیز داشته باشند. مانند غوّاصى که به یافتن مروارید علاقمند است ، امّا از غرق شدن در دریا نیز بیم دارد.
آیات و روایات فراوانى در این زمینه وارد شده که ما به گوشه اى از آنها اشاره مى کنیم . زیرا آن حالات از عالم ملکوت و غیب است و ما جز راه وحى راه دیگرى براى کشف آن نداریم .
# قرآن مى فرماید: و جَائتْ سَکرَةُ المَوتِ بِالحَقِّ ذلِک ما کُنتَ مِنهُ تَحِید به راستى لحظه گیج کننده مرگ فرارسید، همان که از آن فرار مى کردى .
همان گونه که انسانِ مست نه مى فهمد که خودش چه مى گوید و نه مى فهمد که مردم درباره او چه مى گویند، در آن لحظه هم حضور مرگ و دلهره ها از یک سو و جدایى از زن و فرزند و مال و مقام از سوى دیگر، براى او هوشى نگذارده و چنان او را گیج و مبهوت کرده که قرآن و حدیث از آن حالت به لفظ سَکرَة و مستى یاد کرده است . این تعبیر درباره قیامت هم آمده که مى فرماید: ...وتَرَى النّاسَ سُکارى و ما هم بِسُکارى ولکنّ عَذابَ اللّهِ شَدیدٌ  اى پیامبر! تو در آن روزى که زلزله براى به پاشدن قیامت مى شود، مردم را همچون افراد مست مى بینى ، ولى آنان مست نیستند و لکن عذاب خدا سخت تر است ، عذاب بزرگ الهى است که عقل را از سرشان ربوده است .
# قرآن مى فرماید: حتّى اِذا جاءَ اَحَدَهُم المَوتَ قالَ رَبّ ارجِعُونِ لَعلّى اءعمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکتُ  تا اینکه مرگ یکى از آنان فرارسد، از خدا استمداد مى کند و به ماءموران قبض روح مى گوید: مرا برگردانید تا شاید عمل صالحى (با اموالى که جمع کرده و اکنون بجا مى گذارم و مى روم ) انجام دهم ، لیکن به این آرزوها هرگز لباس عمل پوشانده نمى شود و جواب همه این ناله ها منفى است .
در روایات مى خوانیم که این ناله از کسانى است که مالیات هاى اسلامى و زکات مال خود را نمى پردازند
# درقرآن مى خوانیم : واَنفِقُوا مِمّا رَزَقناکُم مِن قَبلِ اءن یَاءتِىَ اَحَدَکُمُ المَوتَ فَیَقول رَبِّ لولا اَخّرتَنِى الى اءجَلٍ قَرِیبٍ فَاَصَّدّقَ واَکُن مِنَ الصّالِحین  تا مرگ به سراغ شما نیامده ، از آنچه به شما داده ایم در راه خدا به دیگران انفاق نمایید و گرنه لحظه مرگ خواهید گفت : خدایا! آیا نمى شود مرا تا مدّت نزدیک و کوتاهى مهلت دهى تا از اموال جمع کرده خود در راه تو صدقه دهم و بدین وسیله از شقاوت ها رهایى یابم و جزو صالحان شوم ؟
در قیامت نیز فریاد التماس ودرخواست مراجعت و برگشت به دنیا بلند است و مى گویند: فَاْرجِعنا نَعمَلُ صالِحاً  خدایا! حالا فهمیدیم ، ما را به دنیا برگردان تا عمل صالح انجام دهیم .
# قرآن که بهترین کتاب آدم سازى و غفلت زا مى باشد، در سوره قیامت  مى فرماید: کلاّ اینقدر دنیا را بر آخرت ترجیح ندهید، به فکر مردن باشید همان مرگى که اِذا بَلَغَتِ التَّراقِى چون جان شما از بدن خارج و به استخوان هاى گردن رسد، وَ قِیلَ مَن رّاقٍ گفته مى شود: کیست که این انسان در حال مردن را نجات بدهد؟ کدام پزشک و دارویى را براى رهایى او از مرگ بیاوریم ؟!
وَ ظَنّ اءنّهُ الفِراقُ ولى خود انسان مى داند که هر لحظه و آنى از دنیا و تمام چیزهایى که یک عمر دنبال آنها دویده و جمع کرده و به آنها دل بسته جدا مى شود، از دوستان و فرزندان و همسر دور مى گردد.
وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ بخاطر بیرون آمدن روح از بدن ، ساق پاهاى او بهم چسبیده و شدائد جدایى از دنیا و ورود به عالم دیگر در کنار هم او را در فشارى بس ‍ شدید قرار داده است .
توجّه دارید که قرآن کریم براى اینکه انسان را از وابستگى عمیقى که به دنیا دارد جدا کند، چگونه صحنه هاى جان دادن را ترسیم مى کند
آرى ، تمام گرفتارى ها از غفلت ماست و اگر درباره تلاوت قرآن آن همه سفارش شده براى آن است که هم افراد با برخورد با این قبیل آیات توجه پیدا کنند و هم جامعه ها با شنیدن سرنوشت ملّت ها، از خواب غفلت بیدار شوند و راه الهى را طى نمایند. زیرا یکى از نام ها و صفات قرآن تَذکره است ، یعنى قرآن وسیله یاد و توجّه و عامل غفلت زدایى است .
# حضرت على علیه السّلام در نهج البلاغه صحنه مرگ را چنین ترسیم مى فرماید: انواع گیجى ها و حسرت ها و فراق ها از دنیا و روآوردن به جهان پر خطر دیگر براى انسان پیدا مى شود و در ادامه مى فرمایند:
فغَیرُ مَوصوفٍ ما نَزَلَ بِهِم آنچه بر انسان در لحظه مرگ وارد مى شود قابل توصیف نیست .
وقتى مرگ به سراغ انسان مى آید، اطراف بدن شل مى شود، رنگ مى پرد، زبان مى گیرد و انسان هنوز مى بیند و مى شنود ولى دیگر قدرت حرف زدن ندارد، فکرش هم کار مى کند، ولى در اینکه در تمام عمرش چه کرده است .
یُفَکِّرُ فیما اءفنى عُمرَه و فیمَ اَذهَب دَهرَه با خود فکر مى کند که عمرش را در چه راهى صرف و ایّامش ‍ را در چه مسیرى گذرانده است .
امام مى فرماید: محتضر در آن لحظه از اموال و ثروتى که در طول عمرش ‍ جمع کرده یاد مى کند و با خود مى گوید: این اموال رااز چه راهى بدست آوردم ؟ چرا فکر حلال و حرام آن نبودم ؟ الا ن گناه و حسابش با من و لذّت و بهره اش با دیگران است .
ماءمور مرگ همچنان روح او را از اعضاى بدنش جدا مى کند، تا زبان و گوش هم از کار مى افتد و فقط چشمانش مى بیند و به اطراف خود نگاه مى کند و تلاش و وحشت وحرکات اطرافیان را مشاهده کرده ، ولى نمى شنود و حرفى نمى تواند بزند و در لحظه آخر روح از چشم هم گرفته مى شود و او در میان خانواده ، دوستان و بستگان همچون مردارى مى افتد و همه از او مى ترسند و از او دور مى شوند و پس از اندکى او را به خاک و به عملش سپرده و همگى برمى گردند.

# در روایات مى خوانیم : در لحظه مرگ ، مال و فرزندان و عمل انسان براى او مجسّم مى شوند، محتضر به مال توجّهى مى کند، مى بیند جز کفن سهم دیگرى ندارد، توجّهى به فرزندان و همسرش مى کند، ولى آنان هم تا گور او را بیشتر همراهى نمى کنند و تنها عمل اوست که تا ابد با اوست .
راستى با این همه آیات و روایات روشن و هشدارهاى پى در پى ، جایى براى غفلت باقى مى ماند؟!


لحظات جان دادن خوبان 


در این باره نیز چند آیه و حدیث را بیان مى کنیم :
1 قرآن مى فرماید: تَحِیّتُهم یَومَ یَلقَونَهُ سَلامٌ و اَعَدّ لَهم اءجراً کرِیماً به هنگام مرگ و رسیدن به لقاءاللّه ، با نیکوکاران به احترام برخورد شده و با سلام و امنیّت و بشارت به اینکه خداوند براى آنان اجر کریم آماده فرموده است ، وارد برزخ و بهشت مى شوند.
2یا ایّتُهَا النَّفسُ المُطمَئنَّه اِرجِعى اِلى رَبّکَ راضِیَةً مَرضیَّة به آنان گفته مى شود: اى روح آرام ! به سوى پروردگارت برگرد و در مدار بندگان مخصوص من قرار گیر و داخل بهشت خودم شو.
در حدیثى که مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر این آیه آورده چنین مى خوانیم : مؤ من به هنگام مرگ وحشت دارد، ولى ماءمور قبض روح به او دلدارى داده و مى گوید: چرا مى ترسى ؟! من از پدر به تو مهربان ترم ، چشمانت را باز کن . در این هنگام مؤ من چشم خود را باز مى کند و قیافه هاى ملکوتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و ائمّه اطهارعلیهم السّلام را مى بیند و سپس از طرف خداوند ندایى مى رسد که اى روح آرام ! (روحى که با یاد خدا آرام بودى روحى که با انتخاب رهبرى معصوم دلگرم بودى و حوادث تلخ و شیرین مسیر تو را کج نکرد و قلب تو را به وحشت نیانداخت ) به سوى پروردگارت برگرد و در مدار بندگان مخصوص من قرار گیر و داخل بهشت خودم شو. (لطف خدا در این کلام غوغا مى کند که مى فرماید: بهشت خودم و نمى گوید بهشت ).
3اِنّ الّذینَ قَالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمّ اسْتَقامُوا تَتَنَزّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَة الاّتَخافُوا وَ لاتَحزَنوا وَاَبشِروا بِالجَنّةِ الّتِى تُوعَدونَ البتّه پاداش کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست و در این راه استقامت نمودند، این است که ملائکه بر آنان نازل شوند و بگویند: اى پایداران راه ایمان ! نه از خطرهاى آینده ترسى داشته باشید و نه نسبت به گذشته دلهره ، مژده باد شما را به بهشتى که وعده گاه شماست .
در آیه فوق آمده است : نه خوف داشته باشید و نه محزون باشید و این بخاطر آن است که خوف ، ترس از خطرات احتمالى آینده است و حزن ، ترس از گذشته تاریک است
در حدیثى از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که این نزول فرشتگان و بشارت ها، به هنگام مرگ است .
4اَلّذینَ تَتَوفّاهُمُ المَلائِکَةُ طَیِّبینَ یَقُولونَ سَلامٌ عَلَیکُم اُدخُلوا الجَنَّةَ بِما کُنتُم تَعمَلون  ملائکه اى که مسئول گرفتن جان مؤ منان هستند به آن پاکانِ با تقوا مى گویند: سلام بر شما، بخاطر آنکه اعمال نیکویى داشتید، داخل بهشت شوید.
5اءلا اِنّ اَولیاءَ اللّهِ لاخَوفٌ عَلَیهِم و لاهُم یَحزَنُونَ اءلّذینَ آمَنوا وَ کانُوا یَتَّقُون لَهُمُ البُشرى فِى الحَیاةِ الدّنیا وَ فِى الا خِرَةِ... آگاه باشید! براى اولیاى خدا ترس و اندوهى نیست ، آنان که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده اند، براى مؤ منان هم در این دنیا بشارت است و هم در آخرت ... .
امام صادق علیه السّلام مى فرماید: بشارت در این آیه ، همان بشارتى است که در لحظه مرگ از زبان اولیاى خدا مى شنود.


لحظات جان دادن بَدان 


در اینجا نیز از کلام قرآن و روایات استفاده مى کنیم ، قرآن آستانه مرگ گنهکاران را چنین ترسیم مى کند:
1اءلّذینَ تَتَوفّاهُمُ المَلائِکَةُ ظالِمى اءنفُسِهِم فَاءلقَوا السّلَمَ ما کُنّا نَعمَلُ مِن سُوءٍ بَلى اِنّ اللّهَ عَلِیمٌ بِما کُنتُم تَعمَلُونَ  کسانى که با کفر و گناه به خود ظلم کرده اند، همین که با فرشتگان ماءمور قبض روح برخورد مى کنند، خود را باخته و تسلیم شده و مى گویند: ما کار بدى نکرده ایم ، ولى جوابى که مى شنود این است که بلى ، شما جنایتکارید و خداوند به کارتان آگاه است .
آرى ، آدمى که در تمام عمرش حیله و دروغ کارش بوده ، در لحظه مرگ و قیامت هم آن اخلاقیات خود را از دست نمى دهد و به فرشتگان و خدا هم در حساس ترین لحظات دروغ مى گوید.
2وَ لَوتَرى اِذِ الظّالِمُونَ فِى غَمَراتِ المَوتِ وَالمَلائِکَةُ باسِطُوا اءیدِیهِم اُخرِجُوا اءنفُسَکُمُ الیَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهَوْنِ بِما... اى پیامبر! اگر این ستمکاران را به هنگامى که در شدائد مرگ و جان دادن فرورفته اند مشاهده کنى ، فرشتگان قبض روح دست گشوده و به آنها مى گویند: جان خود را خارج سازید که شما امروز گرفتار مجازات خوارکننده اى خواهید شد.
این نوع جان دادن بخاطر دو جهت است که در ادامه آیه نیز بیان شده است :
یکى اینکه بر خدا دروغ بستند.
دیگر اینکه در برابر آیات او سر تسلیم فرونیاوردند.
در این آیه بجاى بشارت هایى که به مؤ منان داده مى شد، تعبیر به غَمَرات که به معناى شدائد فراگیر است شده و به جاى اینکه تَوَفّى و جان گرفتن از طرف فرشتگان باشد، ماءموران به او مى گویند: جانتان را بدهید، که این یک نوع تحقیر آنان است .
3فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّروا بِهِ فَتَحنا عَلَیهِم اءبوابَ کُلِّ شَى ءٍ حَتّى اِذا فَرِحُوا بِما اُوتُوا اءخَذْناهُم بَغْتَةً... قبل از این آیه خداوند مى فرماید: ما براى مردم پیامبرانى فرستادیم ولى آنان مخالفت کردند، آن مخالفان را براى هشدار در شدائد و ناگوارى ها قرار دادیم تا شاید از خواب غفلت بیدار شده و به درگاه خدا تضرّع و زارى و توبه نمایند، ولى باز هم سرمستانه بکار خود ادامه دادند، ما راه دیگرى را انتخاب کردیم و آن اینکه : این مردم فراموشکار و غافل را با انواع شادى ها و نعمت ها سرگرم کردیم تا همین که مشغول تفریح ، لذّت و کامیابى شدند، ناگهان همه را با قهر خود بگیریم . آرى ، این راه براى آن دسته از افرادى است که پیامبران ، هشدارها و حوادث ، هیچ یک آنان را تکان نمى دهد.
4وَلَوتَرى اِذ یَتَوَفَّى الَّذینَ کَفَروا المَلائِکَةُ یَضرِبُونَ وُجوهَهُم و اَدبارَهُم وَ ذُوقُوا عَذابَ الحَرِیقِ اى پیامبر! اگر وضع دلخراش و عبرت انگیز کفّار را به هنگامى که فرشتگان مرگ به صورت و پشت آنان مى زنند و به آنها مى گویند: بچشید عذاب سوزنده را مشاهده مى کردى ، از سرنوشت رقّت بار آنان آگاه مى شدى .
چنانکه در آیه دیگر مى فرماید: فَکَیفَ اِذا تَوَفَّتْهمُ المَلائِکَةُ یَضرِبُونَ وجُوهَهُم وَ اءدبارَهُم چگونه است حال این جنایتکاران به هنگام جان دادن ، زمانى که فرشتگان ماءمور جان گرفتن نزد آنان مى آیند و در حالى که انواع دلهره ها و جدایى ها و خطرات انسان را به وحشت مى اندازد، به جاى دلدارى آنان با سیلى و کتک جان آنها را مى گیرند.
5اِنّ الّذینَ تَوَفّاهُمُ المَلائِکَةُ ظالِمى اءنفُسَهُم قالُوا فِیمَ کُنتُم قالُوا کنّا مُستَضعَفِینَ فِى الاَرضِ قالُوا اءلَم تَکُنْ اءرضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِروا فِیهَا فرشتگان هنگام جان گرفتن افرادى که هجرت نکرده و به خود ظلم کرده اند، مى گویند: شما در چه حالى بودید! و چرا در صف کفّار قرار گرفتید؟ آنها مى گویند: ما در محیط خود در فشار بودیم . امّا فرشتگان این پاسخ را قبول نکرده و مى گویند: مگر سرزمین خدا پهناور نبود که (به جایى دیگر) مهاجرت کنید؟
آرى ، مسلمان همین که در منطقه اى تحت تاءثیر افکار و شرایط غیراسلامى قرار مى گیرد، واجب است براى حفظ عقیده و افکار و ایمان خود هجرت نماید و نباید از حیوان پست تر باشد. زیرا مى بینیم گروهى از حیوانات بخاطر ادامه زندگى خود به مناطق مختلف کوچ و به اصطلاح هجرت مى نمایند.
کوتاه سخن آنکه یکى از گفتگوهایى که فرشتگان در لحظه مرگ با این افراد بى اراده و تن پرور مى کنند و آنان را شرمنده مى نمایند، انتقاد از هجرت نکردن آنان از محیط گناه است .
آسان جان دادن 
اکنون که لحظات جان دادن خوبان و بدان را از نظر قرآن و روایات بیان کردیم ، به چند حدیث که عوامل آسان جان دادن را بازگو مى کند اشاره مى کنیم :
# امام صادق علیه السّلام مى فرماید: مَن کَسى اءخاهُ المؤ مِن کِسوَةً کانَ حَقّا على اللّهِ اءن یَکسوهُ ثیاب الجَنَّةِ و اءن یُهَوِّنَ عَلَیهِ سَکراتِ المَوتِ هر کس مؤ من برهنه اى را با لباسى بپوشاند... خداوند مردن را بر او آسان مى کند
# در روایت دیگرى آن حضرت فرمودند: هر کس دوست دارد که سکرات مرگ را بر وى آسان و سبک باشد، صله رحم کند و به پدر و مادر خود نیکى و خدمت نماید.
# پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمودند: هر که علاقه به حضرت على علیه السّلام داشته باشد مردن بر او آسان مى شود.

شکّى نیست که منظور از علاقه و دوستى ، انتخاب راه او و حمایت از خط فکرى و عملى آن رهبر معصوم و پیروى از آن است .
# در روایت براى آسان جان دادن مؤ من آمده است که هنگام مرگ او را به جایى که همیشه در آنجا نماز مى خوانده ببرید


ملاقات با اولیاى خدا 


مرحوم مجلسى قدّس سرّه 56 حدیث درباره اینکه انسان در لحظه جان دادن و مرگ ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و حضرت على علیه السّلام را مى بیند نقل کرده و سپس مى فرماید: مساءله حضور پیامبر اکرم و ائمّه علیهم السّلام هنگام جان دادن ، از مسائلى است که روایات متعدّد و بسیارى درباره آن آمده است و در میان شیعه از شهرت مخصوصى برخوردار است و هر انسان عاقلى که بناى لجاجت نداشته باشد، نباید استبعاد نماید
مرحوم علاّمه طباطبائى حدیثى را در باره ملاقات انسان در لحظه مرگ با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل فرموده و سپس مى فرماید: مساءله ملاقات انسان با پیامبر اسلام و ائمّه اطهارعلیهم السّلام در حال مرگ از راههاى بسیارى نقل شده است

البتّه در ذیل روایات ، دلیل آن حضور هم آمده که مؤ منان با دیدن قیافه هاى ملکوتى اولیاى خدا و با بشارت هایى که مى دهند، به راحتى حاضر به ترک دنیا وانتخاب جوار آن بزرگواران شده و مردن برایشان آسان مى گردد، امّا آنان که عمرى در راه خلاف بوده اند، همین که حضور رهبران آسمانى را مشاهده مى نمایند، برغم هایشان افزوده شده وشرمندگى خاصّى آنان را فرامى گیرد، به خصوص آنکه از طرف آن بزرگواران اشاراتى هم به وضع دلخراش آنان بشود.


قبض روح و جان دادن 


چه کسى انسان را قبض روح مى کند و جان او را مى گیرد، خداوند یا عزرائیل و یا فرشته اى دیگر؟
قرآن گرفتن روح را یکجا به خدا نسبت داده ومى فرماید: اللّهُ یَتَوَفَّى الاَنفُسَ حِینَ مَوتِها تنها خداوند به هنگام مرگ جانها را بدون کم وکاست مى گیرد.
در جاى دیگر قبض روح را کار ملک الموت دانسته و مى فرماید: قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ الّذى وُکِّلَ بِکُم 

 اى پیامبر! به مردم بگو: جان شما را ملک الموت مى گیرد، همان فرشته اى که ماءمور گرفتن روح شما شده است .
و در جاى دیگر همین کار را به فرشتگان نسبت داده و مى فرماید: تَوَفَّتْه رُسُلُنا فرشتگان فرستاده ما، جان ها را مى گیرند.
این سه آیه با هم منافاتى ندارند، زیرا ملک الموت هم از طرف خداوند ماءموریّت دارد که در قرآن نیز با جمله وُکِّلَ بِکُم به این ماءموریّت اشاره شده است ، همان گونه که فرشتگان هم ماءمور خدا هستند و در قرآن با کلمه رُسُلُنا به این حقیقت اشاره شده است .
بنابراین قابض ارواح و گیرنده اصلى جان ها خداست و ملک الموت و فرشتگان از طرف خداوند ماءمور این کارند و طبق فرموده امام صادق علیه السّلام ملک الموت یارانى از فرشتگان دارد که در اطراف عالم جان ها را مى گیرند و به عزرائیل علیه السّلام تحویل داده و او همه را به خداوند تقدیم مى نماید

پس نسبت دادن قبض روح و جان گرفتن ، هم به خدا و هم به ملک الموت و هم به فرشتگان صحیح است ، همان گونه که نوشتن را مى توان هم به انسان و هم به دست و هم به قلم نسبت داد. زیرا قلم در اختیار دست و دست در اختیار انسان است .
بر فرض ملک الموت یارانى که به شرق و غرب عالم اعزام کند نداشته باشد، او که مثل ما موجودى مادّى نیست که حضورش در یک لحظه در چند مکان ، غیرممکن و یا مشکل ساز باشد.
پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در شب معراج از ملک الموت پرسید: چگونه در یک لحظه هم در شرق عالم حاضر مى شوى و هم در غرب ؟ او گفت : تمام دنیا نزد من مثل یک سکّه در کف دست شماست .


وظیفه ما بر بالین محتضر 


پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: جمله لااله الاّ اللّه را به کسى که در حال جان دادن است تلقین نمایید، همانا کسى که آخرین کلامش این جمله باشد، داخل بهشت مى شود
امام صادق علیه السّلام فرمود ابلیس یاران خود را ماءمور مى کند که در لحظه مرگ انسان حاضر شوند و او را به کفر و یا تردید کشانده و در چنین حالى جان دهد و لذا هر گاه بر بالین افرادى که در آستانه مرگ هستند حاضر شدید، شهادت به توحید، لا اله الاّ اللّه و گواهى بر نبوّت ، اءشهَدُ اءنّ مُحمّدا رَسولُ اللّه را آنقدر تکرار و به او تلقین نمایید تا وقتى که از دنیا برود.
در روایات دیگرى چنین مى خوانیم : علاوه بر شهادت بر توحید و نبوّت ، گواهى بر امامت امامان معصوم یکى پس از دیگرى نیز به محتضر تلقین شود.
البتّه این گواهى ها باید بر اساس ایمان و یقین باشد و ما هم باید بر اساس ‍ مهر و محبّت این جملات را به او تلقین نماییم .
در کتاب هاى معتبر و رساله هاى عملیّه ، دعایى وارد شده که مستحبّ است به افراد در حال مردن تلقین شود و آن دعا این است : الّلهُمَّ اغفِرلِىَ الکَثِیرَ مِن مَعاصِیکَ وَاقبَل مِنِّى الیَسِیرَ مِن طاعَتِک یا مَن یَقبَلُ الیَسیرَ وَ یَعفُو عَنِ الکَثیرِ اِقبِل مِنِّى الیَسِیرَ واعْفُ عَنِّى الکَثیرَ اِنّکَ اءنتَ العَفوُّ الغَفورُ الّلهم ارحَمْنى فَاِنّکَ رَحِیمٌ

خدایا! گناهان زیاد مرا ببخش و اطاعت هاى کم مرا قبول فرما. اى کسى که هم کم را مى پذیرى و هم از خطاهاى زیاد مى گذرى ! طاعت کم مرا هم بپذیر و از خطاهاى زیاد من درگذر، تو اهل عفو و بخشش هستى . خدایا! به من رحم کن زیرا تو رحیم و رحم کننده هستى .
به پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله خبر دادند که زبان مردى در حال احتضار گرفته است و نمى تواند حرف بزند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بر بالاى سر او حاضر شد و فرمود: بگو لااله الاّ اللّه ، ولى آن مرد نتوانست بگوید. آن حضرت جمله را تکرار کرد، باز او نتوانست بگوید. آن حضرت به زنى که بالاى سر آن مرد نشسته بود فرمود: آیا این مرد مادر دارد؟ آن زن گفت : بله ، من خودم مادرش هستم .
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آیا از فرزندت راضى هستى ؟ گفت : نه ، بلکه از او ناراحتم . آن حضرت فرمود: من دوست دارم که تو از او راضى شوى ، مادر گفت : به احترام شما راضى شدم .
سپس پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله به آن مرد فرمود: بگو لااله الاّ اللّه . آن شخص به سخن آمده و شهادتین خود را گفت و جان داد.
آرى ، رضایت مادر در حساس ترین موارد نقش بسیار مهمّى دارد.
واجب است محتضر و مسلمانى را که در حال جان دادن است به پشت بخوابانند بطورى که کف پاهایش رو به قبله باشد، و سفارش شده که عقائد صحیح اسلامى و گواهى به توحید و نبوّت و امامت و معاد طورى به او تلقین شود که بفهمد.
مستحبّ است کسى را که سخت جان مى دهد اگر ناراحت نمى شود او را به جایگاهى که معمولاً در آن نماز مى خوانده ببرند. وسفارش شده که او را تنها نگذارند و افراد جنب و حائض هم نزد او نباشند و از گریه و و زیاد حرف زدن نزد او بپرهیزند و هر چه ممکن است نزد او قرآن بخوانند، به خصوص سوره هاى یسَّ و صافّات و احزاب و آیة الکرسى .

وظایف ما پس از مرگ دیگران 


پس از مرگ انسان ، بر اطرافیان و دیگر مؤ منان اعمالى واجب است (مانند: تشییع جنازه و غسل و کفن و نماز و دفن ) که باید هرچه زودتر و با شکوه تر انجام پذیرد که در این مبحث به بعضى آنها اشاره مى کنیم :


تشییع جنازه 


در تشییع جنازه سه مساءله باید مراعات شود: اوّل احترام به کسى که از دنیا رفته است ، دوّم تسلیت به بازماندگان و سوّم درس عبرت گرفتن تشییع کنندگان .
امام باقرعلیه السّلام فرمود: کسى که همراه جنازه اى حرکت کند، هر دعایى به مرده کند، ملائکه همان دعا را در حقّ او مى نمایند.

امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکس بر مرده اى نماز گزارد، خداوند گناهانش را مى بخشد و کسى که گوشه جنازه مؤ منى را بگیرد، خداوند 25 گناه کبیره او را مى بخشد.

در روایات مى خوانیم که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله هنگام تشییع جنازه ، بسیار محزون و متفکّر بود و با خود گفتگو مى کرد.
حضرت موسى علیه السّلام از خدا پرسید: پاداش کسى که جنازه اى را تشییع مى کند چیست ؟ خطاب آمد: فرشتگانم را ماءمور مى کنم که با پرچم هایى او را از قبر تا بهشت بدرقه کنند

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اوّلین هدیه اى مؤ من آن است که گناهان و لغزشهاى او و تمام کسانى که به تشییع جنازه اش آمده اند، بخشوده مى شود
در روایت دیگرى فرمودند: به عیادت بیماران بروید و جنازه ها را تشییع کنید، زیرا آخرت را به یاد شما مى اندازد

همچنین در حدیث دیگرى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مى خوانیم : خداوند در برابر هر گامى که براى تشییع جنازه برداشته مى شود، صد میلیون حسنه و ثواب مى دهد و صدمیلیون لغزش را مى بخشد.
این همه ثواب به خاطر اثرات سازنده اى است که یک تشییع جنازه مى تواند داشته باشد. زیرا همراه جنازه بودن ، انسان را به فکر خود مى اندازد، زنگ بیدار باش است ، وسیله کنترل غرائز و هوسهاست ، دل کندن از دنیا و مجسّم کردن پایان همه تلاشهاست ، نورانیّت است ، احترام به شخصیّت مؤ من است ، انقلاب درونى است ، و به خصوص اگر جنازه شهید باشد که علاوه بر اینها، تجلیل از او تجلیل از مکتب ، اسلام ، قرآن و هدف او هم هست .
در حدیث آمده است که حضرت على علیه السّلام هنگام تشییع جنازه اى صداى خنده اى را شنید، ناراحت شد و فرمود: گویا مرگ براى غیر ماست و آنگاه گلایه هایى را بیان داشت تا آنجا که فرمود: من تعجّب مى کنم از کسانى که با چشم خود مرگ را مى بینند، ولى باز هم غافل و فراموشکارند
امام صادق علیه السّلام فرمود: هر گاه جنازه اى را تشییع مى کنى ، فرض کن خودت در آن تابوت هستى و التماس مى کنى که خدایا! مرا به دنیا برگردان ، و تصوّر کن اکنون خداوند تو را برگردانده است ، پس ‍ بیاندیش چه باید بکنى .
پیام هاى دردناک  
پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى فرماید: هنگامى که افراد کافر و دشمن خدا مى میرند و به سوى گورستان روانه مى شوند، به اطرافیان خود پیام ها ونداهایى را مى دهند. (پیام هایى که گوش ملکوتى براى شنیدنش لازم است و امثال ما که نمى توانیم بشنویم ، باید پاى سخن پیامبر واهل بیت او علیهم السلام بنشینیم تا براى ما بیان نمایند).
آن شخص کافر به اطرافیان خود مى گوید:
من از شیطان گول خوردم ، اودر قالب خیرخواهى وجلوه گرى مرا گمراه کرد.
من از دنیا گول خوردم ، به او دل بستم و اطمینان کردم و از خدا غافل شدم .
من از آدم هاى دوست نما گول خوردم ، آنان مرا رها و خوار کردند.
من از فرزندانم گول خوردم که براى خوشى آنان دین ودنیایم را تباه کردم .
من از ثروتم گول خوردم و در حق خدا و مردم بخل نموده و انفاق نکردم .
و اکنون من از مدّت طولانى قبر رنج مى برم و ناله ها دارم ... .
قبر، خانه تنگ ، تاریک و وحشتناک است ... .
و در پایان مى گوید: واحَسرَتاه عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه ... اى واى بر من ! حسرت بر من ، بخاطر آن سهل انگارى هایى که در راه خدا کرده ام ...
در حدیث دیگرى از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله چنین مى خوانیم :
سوگند به آن قدرتى که جان محمّد در دست اوست ! اگر مردم جایگاه مردگان را مشاهده مى کردند و گفتارشان را مى شنیدند، او را رها کرده و به حال خودشان اشک ها مى ریختند. زیرا روح آن مرده از بالاى جنازه اش ‍ فریاد مى زند و مى گوید: اى اهل و فرزندانم ! دنیا شما را بازى ندهد، همان گونه که مرا بازى داد، تمام اموالى که در طول زندگى از حلال و حرام جمع کردم ، براى دیگران گذاردم که لذّتش براى دیگران و عقاب و مسئولیّتش ‍ براى من است . پس از آنچه بر سر من آمده بترسید و عبرت بگیرید.

غسل ، کفن و دفن 


امام رضاعلیه السّلام مى فرماید: دلیل غسل دادن به مردگان این است که هم از انواع مرضها و آلودگى هاى قبل از مرگ نظیف شوند و هم ملاقات با ملائکه و اهل آخرت بدون نظافت و طهارت سزاوار نیست .
در حدیثى دیگرى آن حضرت فرمودند: کفن کردن میّت براى آن است که انسان هنگام ملاقات با خداوند، از یک نوع پاکى و نظافت ظاهرى برخوردار باشد و بدن و عورتش پیدا نشود و قیافه برگشته و وحشت آور او بر ناظران پنهان باشد، زیرا دیدن قیافه بدون کفن مرده ، سبب قساوت قلب مى شود. از همه اینها گذشته ، علاقه بینندگان به او محفوظ مى ماند و به او و وصیّت هاى او احترام مى گذارند، ولى اگر مرده بدون کفن باشد، ناظران به صورت یک مردارى پست به او نگریسته و دیگر مقام و شخصیّت و ارزش ‍ انسانى براى او و اهداف و وصایاى او قائل نمى شوند. و این توهین به مقام مؤ من است .
در روایات سفارش شده است که پارچه کفن بهتر است همان پارچه و لباسى باشد که در ایّام حج به عنوان لباس احرام یا در نماز جمعه و سایر عبادت ها مورد استفاده قرار گرفته است همچنین سفارش شده که انسان کفن خود را آماده کرده وگاهى به آن نگاه کند تا هم از غفلت بیرون آید و هم اجر و پاداش ببرد. چنانکه امام صادق علیه السّلام فرمود: مَن کانَ کَفَنُهُ مَعَه فى بَیتِه لَم یُکتَبْ مِنَ الغافِلِینَ و کانَ ماءجُورا کُلّما نَظَرَ اِلَیهِ هر کس کفن خود را در خانه اش داشته باشد، از غافلان نوشته نمى شود و با هر نگاهى که به آن بیاندازد، اجر و پاداش ‍ مى برد.
امام رضاعلیه السّلام فرمودند: فلسفه و دلیل دفن میّت آن است که مردم از بد بویى و فساد و تغییر قیافه مرده ناراحت نشوند، زیرا اگر بدن مرده را دفن نکنند، بدن فاسد شده و باعث شادى دشمنان وناراحتى دوستانش ‍ مى شود

برگرفته از کتاب معاد

حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محسن قرائتى