سیمای بهشت و بهشتیان

حوض کوثر 


در قیامت قبل از ورود به بهشت ، نیکوکاران و پیروان خط نبوّت و امامت ، به دست مبارک رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و امیرالمؤ منین علیه السّلام از حوض کوثر سیراب خواهند شد.
بیش از یکصد حدیث در این زمینه در کتاب هاى بحار، الغدیر کنزالعُمّال  وتفاسیر شیعه وسنّى که درباره سوره کوثر گفتگو کرده اند وارد شده وساقى حوض کوثر حضرت علىّبن ابیطالب علیهما السّلام معرّفى شده است .
در حدیث ثقلین که متواتر و مورد اتّفاق شیعه و سنّى است ، پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در آخرین لحظات عمر شریفشان فرمودند: من از میان شما مى روم ، ولى دو چیز گرانبها میان شما مى گذارم : یکى قرآن و دیگرى اهل بیت من و سپس فرمودند: این دو هرگز از یکدیگر جدا نمى شوند تا در کنار حوض به من ملحق شوند.
کسانى که خود را از راهنمایى وهدایت پذیرى قرآن وپیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و منسوبین آن بزرگوار محروم کرده باشند، در قیامت نیز از بهره مند شدن از آن آب گوارا که مقدّمه ورود به بهشت است ، محروم خواهند ماند و کسانى که از علوم و هدایت آنان برخوردار شده اند آنجا هم از عنایات آن بزرگواران بهره مند خواهند شد.


ورود به بهشت  


چنانکه گذشت ، مؤ منان نیکوکار به هنگام مرگ و زنده شدن در قیامت و دخول به بهشت ، فرشتگان با آنان برخورد با کرامت و جالبى داشته و با سلام به آنان خیرمقدم مى گویند و پذیرایى از آنها شروع مى شود، تَحِیَّتُهُم یَومَ یَلقَونَهُ سَلامٌ و خداوند با جملاتى از قبیل اِرجِعى اِلى رَبِّکَ راضِیَةً مَرضِیَّة  اى روح هاى پاک ! به سوى پروردگارتان برگردید و در زمره بندگان خالص قرار گیرید و در بهشت خودم جاى گیرید، و به آنها مى فهماند آنچه از این به بعد مى بینند، سرور و شادى و مورد رضایت خواهد بود.
این خطاب ها و برخوردها، هر نوع دلهره و غم و اندوه جدایى از دوستان و بستگان را آسان مى کند و طبق روایات متعدّد، مقدّمات ورود به بهشت و پذیرایى در بهشت از همان ابتداى رحلت انسان شروع مى شود که اولیاى خدا را در لحظه جان دادن بالاى سر خود مى بیند و مرگ را مثل گل بو مى کند و همانند کندن لباس کثیف و پوشیدن لباس تمیز از دنیا به عالم برزخ وارد مى شود، نیکوکاران برزخى که از پیش در انتظار او بودند، آمدنش را به یکدیگر مژده مى دهند، وَیَستَبشِرونَ بِالَّذِینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم  و زندگى برزخى او با انواع لذّت ها و در همسایگى مردان خدا سپرى مى شود و نوبت به قیامت مى رسد، روزى که همه چیز دگرگون و عقل ها مبهوت و چشم ها خیره و نفس ها در سینه حبس ‍ مى شود و قیافه ها به صورت هاى مختلف درمى آید و اسباب وحشت به قدرى زیاد است که همه از یکدیگر مى گریزند و به فکر خود مى باشند، در آن صحنه تنها مؤ منان هستند که از همه این ناراحتى ها درامانند، وَ هُم مِن فَزَعٍ یَومَئِذٍ آمِنُون و با نوشیدن آب کوثر وارد بهشت مى شوند.
در برابر دوزخیان که با گرزها و زنجیرهاى آتشین پذیرایى مى شوند، در بهشت فرشتگان رحمت از هر سو بر آنان وارد شده و تبریک و تهنیت گفته و اداى احترام مى نمایند، قرآن مى فرماید: وَالمَلائِکَةُ یَدخُلُونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَى الدّار
جالب اینکه فرشتگان در مراسم تبریک و سلام دلیل این همه لطف از جانب خدا را هم بیان نموده و مى گویند: سَلامٌ عَلَیکُم بِماصَبَرتُم سلام بر شما به خاطر آن صبر و پشتکارى که در دنیا در برابر طاغوت ها و هوسها داشتید.
آرى ، مؤ منان در عمر چند ساله خود، از گناه و انواع حرام ها دورى کردند و به انجام واجبات و نماز و روزه پرداختند و هر نوع سختى و رنج هجرت و آزار و ایثار را تحمّل کردند، ولى هر چه بود چند روزى بیشتر نبود و گذشت و به قول معروف : ذَهَبَ العَناءُ وَ بَقِىَ الاَجرُ اِنَّ رَبِّکَ لَبِالمِرصاد سختى ها تمام شد، ولى پاداشها همچنان باقى است ، همانا خداوند در کمینگاه است تا به آن وعده ها وفا نماید.
این مؤ منان از عذاب خدا درامانند، زیرا آنان تنها خدا را مى پرستیدند (نه دنیا، زور، پول ، شهوت و شکم و...) و هدفشان تنها راضى کردن خدا بود نه این و آن و نه شرق و غرب و در مسائل سیاسى هم جز در خط رهبرى معصوم و یا کسانى که منصوب آن بزرگواران بودند دنبال دیگرى نرفتند، و شکّى نیست که به این قبیل افراد از قبل وعده امنیّت از عذاب داده شده بود، زیرا که در حدیث طلایى امام رضاعلیه السّلام آمده است : لا اِلهَ اِلاّ اللّه حِصنى فَمَن دَخِلَ حِصنِى اءمِنَ مِن عَذابى  هر که خالصانه تمام معبودهاى پوشالى و موهومى را کنار بزند و خداى یگانه را پرستش کند، از عذاب درامان است ، البتّه آن حضرت در ادامه فرمودند: توحید شروطى دارد که از جمله آنها پیروى از امام معصوم است .
و در حدیث دیگرى مى خوانیم : ولایة علىّبن ابیطالب حِصنِى فَمَن دَخِلَ حِصنِى اءمِنَ مِن عَذابى پذیرفتن رهبرى حضرت على علیه السّلام قلعه محکم و دژ الهى است که هر کس ‍ در آن داخل شود، از عذاب الهى در امان خواهد بود.
بنابراین ایمان و پذیرش ولایت زمینه دریافت امنیّت الهى است .
دلیل آنکه هم توحید و هم پذیرفتن رهبرى حضرت على علیه السّلام هر دو با یک تعبیر به عنوان دژهاى محکم بیان شده آن است که امام معصوم ما را به توحید راهنمایى مى کند و توحید خالص هم ما را به رهبر الهى حواله مى دهد و خط سیر انسان در هر دو یکى است ، به خلاف رهبران طاغوتى که ما را به سوى خود و ستایش و تملّق از خودشان دعوت مى کنند و از خدا دور مى نمایند.
کوتاه سخن آنکه مؤ منان در آن روز بهت آور و خطرناک بیمى ندارند، زیرا خداوند مى فرماید: یا عِبادِ لاخَوفٌ عَلَیکُم الیَومَ و لااَنتُم تَحزَنُونَ اى بندگان من ! در مورد ناگوارى هاى احتمالى ترسى به خود راه ندهید و در مورد ناراحتى هاى قطعى هم محزون نباشید


درهاى بهشت  


امام باقرعلیه السّلام مى فرماید: اِنّ لِلجَنَّةِ ثَمانِیَة اَبوابٍ براى بهشت هشت باب است و درهاى بهشت بیشتر از درهاى جهنّم که هفت در است ، لها سبعة ابواب  مى باشد، زیرا راه نجات و قرب به خدا بیشتر و لطف و رحمت او نیز از غضب و عدلش بیشتر است .
بر بالاى درهاى بهشت شعارهاى جالبى نوشته شده است ازجمله :
الصَّدَقَةُ بِعَشرَةٍ وَالقَرضُ بِثَمانِیَة عَشَر صدقه دادن ده حسنه دارد، ولى وام دادن هیجده پاداش ‍ دارد، چون در صدقه ، گیرنده حقارتى احساس مى کند که در وام گرفتن آن ناراحتى را کمتر دارد.
بر سر بعضى درها خط رهبرى و نام رهبرانى که واسطه فیض و ارشاد الهى بوده اند ضبط شده است .
تعدّد درهاى بهشت به خاطر ازدحام یا زیبایى و امثال آن نیست ، بلکه به خاطر آن است که هر گروهى با توجّه به راهى که رفته اند از درب مناسب وارد شوند و یا در مقام معلوم و در جاى خود قرارگیرند.
پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: براى بهشت درى است به نام باب المجاهدین که رزمندگان ، مسلّحانه وارد مى شوند و ملائکه به آنان خوش ‍ آمد مى گوینددر حدیث دیگرى مى خوانیم که نام یکى از درهاى بهشت ریّان است که تنها روزه داران از آن وارد مى شوندامام صادق علیه السّلام مى فرماید: اِنّ لِلجَنَّةِ باباً یُقالُ لَهُ المَعرُوفُ لایَدخُلُهُ اِلاّ اهلُ المَعرُوفِبراى بهشت درى است به نام معروف که اهل معروف از آن در وارد مى شوند.
در بعضى روایات نام هاى دیگرى نیز براى درهاى بهشت بیان شده است ، از جمله : باب البَلاء که به خاطر صبر در برابر مشکلات و مصائب است ، چنانکه قرآن مى فرماید: سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم ( و همچنین باب الرَّحمة ، باب الصَّبر و باب الشُّکر.
البتّه درهاى بهشت باز و آماده ورود بهشتیان است . مُفَتِّحَةً لَهُمُ الاَبوابَ

بزرگى بهشت  


وسعت و بزرگى بهشت به مقدار پهنه آسمان ها و زمین است ، قرآن مى فرماید: جَنَّةٍ عَرضُهَا السَّمواتِ وَ الاَرضَ یا جَنّةٍ عَرضُها کَعَرضِ السَّماءِ وَ الاَرضِ و بهشتیان در آن آزادنه رفت و آمد دارند.
شاید بعضى خیال کنند این وسعت به چه درد مى خورد؟ اگر ما را در گوشه اى از بهشت جا بدهند کافى است ! ولى نباید فراموش کنیم هنگامى که در شکم مادر بودیم اگر از ما سؤ ال مى شد: در دنیا چقدر جا لازم دارید؟ مى گفتیم : کمى از این جایى که هستیم بزرگتر و روشنن تر، امّا همین که بدنیا آمدیم ، خانه هاى معمولى ما را قانع نمى کند و کار انسان به جایى مى رسد که حتّى کره زمین نیز براى او تنگ مى شود و به فکر تسخیر کرات آسمانى مى افتد.
علاوه بر اینکه عالم قیامت با دنیا بسیار فرق دارد، آنجا خانه ابدى است و همه خلائق حاضرند و قدرت انسان ، کامیابى ها، خواسته ها، تمایلات و مهمانان او چندین برابر است ، از همه گذشته هر جایى را مناسب با خودش ‍ مى سنجند و خداى بزرگ براى روز بزرگ باید پاداش بزرگ بدهد.
در حدیث مى خوانیم : جایگاه ساده ترین افراد بهشت به قدرى بزرگ است که هرگاه جنّ و انس بر او وارد شوند، جا و وسیله پذیرایى (بدون آنکه سهمى از کسى کم شود) براى همه هست

 

هواى بهشت  


نسیم بهشتى بسیار مطبوع و دلربا و ملایم است ، قرآن مى فرماید: لایَروْنَ فِیهَا شَمساً وَلا زَمهَرِیراً در بهشت ، نه خورشیدى دیده مى شود تا از گرمى آن ناراحت شوند و نه زمهریر و هواى بسیار سردى در کار است که از سرماى آن رنج ببرند.
در مورد هواى بهشت همین بس که قرآن سى و شش مرتبه فرموده است : جَنّاتٌ تَجرِى مِن تَحتِهَا الاَنهار باغ هایى که شاخه هاى آن برهم گردن نهاده و در پاى درختانش نهرهاى آب زلال جارى است ، درختانى که خشک شدن و فاسد شدن و کهنه شدن ندارند و انواع مختلف آنها در آنجا هست که در قرآن نیز نام بعضى آنها آمده است : فِى سِدرٍ مَخضُودٍ در سایه درخت هاى سدر بى خار هستند، وَ طَلحٍ مَنضُودٍ و در کنار درختان موزى  که میوه هاى آن روى هم قرار گرفته است .
درختانى که در سایه هاى دائمى هستند و با حرارت و آفتاب لطافت آنها از بین نمى رود، وَ ظِلٍّ مَمدُودٍ و در کنار آب جارى مى باشند. وماءٍ مَسکوب علاوه بر آن هواى لطیف ، آهنگ هاى دلربایى نیز در آنجاست که به گفته روایات متعدّد توسط حوریان و درختان نواخته مى شود، ولى با مفاهیم بسیار عرفانى که شامل حمد و تقدیس خداوند متعال است بهشت محل کامیابى 
بر خلاف آنکه در دوزخ همه نوع زجر و شکنجه وجود دارد، در بهشت همه نوع لذّت و رفاه و آسایش در اختیار بهشتیان است ، قرآن مى فرماید: فِیهَا ما تَشتَهِیهِ الاَنفُسُ وَتَلَذُّ الاَعیُنُ یعنى هر آنچه را انسان میل و اراده کند و هرچه چشم از آن لذّت مى برد، همه در اختیار اوست .
این آیه با همه کوتاهى خود به قدرى جامع است که اگر تمام نویسندگان و گویندگان در تمام عمر خود در اوصاف بهشت بگویند یا بنویسند، در این جمله کوتاه جا دارد و همه را شامل مى شود.
نعمت هاى دنیا هر چه عالى باشد، بالاخره انسان سیر شده و نسبت به کامیابى از آنها به حالت بى تفاوتى مى رسد، مثلاً منظره هاى دیدنى براى کسانى جالب است که هنوز ندیده باشند، ولى براى ساکنان آن منطقه دیگر چندان لذّتى ندارد و عادّى شده است ، امّا دیدنى هاى بهشت و نعمت هاى آن کسل کننده نیست و از نشاط انسان نمى کاهد، بلکه تا ابد لذّت بخش ‍ است و کامیابى ها همچنان باقى است ، البتّه شاید این امر به خاطر تنوّع و تغییرات پى در پى در آنها باشد که بهشتیان از آن خسته و سیر نمى شوند، چنانکه قرآن مى فرماید: لَهُم ما یَشاؤ نَ فِیهَا وَلَدَینَا مَزِید آنچه بهشتیان بخواهند در بهشت وجود دارد و اضافه و زائد بر آن نیز در اختیار ماست .


بهشت قابل وصف نیست  


خداوند مى فرماید: براى هیچ کس قابل تصوّر نیست که ما براى سحر خیزان نیایشگر چه مقام و نعمت هایى را که سبب روشن شدن چشم آنان است ، پنهان و ذخیره کرده ایم ، فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفِىَ لَهُم مِن قُرَّةَ اَعیُنٍ
چنانکه در کتاب هاى آسمانى گذشته مى خوانیم که خداوند مى فرماید: اءعدَدتُ لِعِبادِى ما لا عَینَ رَاءَت وَلا اُذُنَ سَمِعَت وَلا خَطَرَ بِقَلبِ بَشَرٍ براى بندگان صالح خود چیزهایى را آماده کرده ام که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه به فکر انسانى آمده است .


نعمت هاى ابدى 


بارها قرآن مساءله پایدار بودن نعمت هاى بهشتى و بهشتیان را بیان فرموده و با جمله خالِدِینَ فِیهَا به ما گوشزد کرده است که بهشتیان دیگر به هیچ عنوان از بهشت خارج نمى شوند.
در جاى دیگر مى فرماید: اُکُلُها دائِمٌ میوه هاى بهشتى نه فصلى و موسمى است و نه آفت زده مى شود که در مدّتى اصلاً نباشد، یا مى فرماید: لامَقطُوعَةٍو لامَمنُوعَةٍ میوه هاى بهشت نه گاه بیگاه همچون میوه هاى دنیا قطع مى شود و نه انسان از خوردن آن منعى دارد، امّا در دنیا گاهى میوه هست ، ولى تهیّه آن مشکل است ، یا از ما دور است ، یا بى اشتها هستیم ، یا هنوز نارس و نامطبوع است ، یا براى معده ما قابل هضم نیست ، یا آلوده و فاسد است ، یا تیغ دارد، یا ما از خوردن آن منع شده ایم ، یا عوارض دارد و امثال آن ، به هر حال در آیه فوق مى فرماید: میوه هاى بهشت همیشه هست و هیچ وقت براى هیچ یک از بهشتیان هیچ گونه منعى در کار نیست و عوارضى هم ندارد.
در قرآن مى خوانیم : اِنّ هَذا لَرِزقُنا ما لَه مِن نَفادٍ این نعمت ها روزى ماست که به بهشتیان عطا مى کنیم و هیچ کمبود وتمام شدن هم براى آنها نیست .
میوه ها و نعمت هاى بهشتى فراوان بوده ، وَ فاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ و تمام آنها قابل زیادن شدن هستند، وَ لَدَینا مَزِیدٌ یعنى علاوه بر خواسته هاى اهل بهشت ، نزد ما زیادتر هم هست ، بالاتر از خواسته یا تفکّر آنان ، بهتر و عالى تر از آنچه آنان بخواهند. (اللّهم ارزقنا بحقّ محمّدٍ و اهل بیته صلوات اللّه علیهم اجمعین )
بهشت سراى اءمن 
قرآن مى فرماید: اِنَّ المُتَّقِینَ فى مَقامٍ اءمِینٍ افراد باتقوا در قیامت در جایگاهى ثابت (و از هرگونه تغییر، انتقال ، شیطنت ، بیمارى ، مرگ ، کمبود، آفات و ناگوارى ) درامانند.
و در جاى دیگر مى فرماید: اءلَّذِینَ آمَنوا وَلَم یَلبِسُوا اِیمانَهُم بِظُلمٍ اُولئِکَ لَهُم الاَمنُ کسانى که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک به خدا و پیروى از رهبرى هاى باطل آلوده نکردند، در قیامت درامانند.
در قرآن مى خوانیم : لَهُم دارُالَّسلامِ عِندَ رَبِّهِم  در قیامت براى حق طلبان ، در پیشگاه پروردگارشان خانه سلامت وجود دارد.


صورت بهشتیان 


درباره شادابى قیافه ها و صورت بهشتیان قرآن مى فرماید:
وُجُوهٌ یَومَئِذٍ مُسفِرَةٌ در آن روز صورت هایى درخشان و سفید دارند.
وُجُوهٌ یَومَئِذٍ ناضِرَةٌ اِلى رَبِّها ناظِرَةٌ صورت هاى شاداب و زیبا که به الطاف الهى چشم دوخته اند.
وُجُوهٌ یَومَئِذٍ ناعِمَةٌ صورت هایى که در روز قیامت از انواع نعمت ها بهره مند هستند.
ضاحِکَةٌ مُستَبشِرَةٌ اهل بهشت در آن روز هولناک خندان هستند و به نعمت هاى الهى بشارت داده شده اند.
آرى ، صورت هایى که در برابر عظمت خدا به خاک مالیده شده و در جبهه هاى جنگ با خون آغشته شده و در دل شب با اشک شسته شده و با شنیدن ظلم ها درهم کشیده شده و با دیدن آثار خدا به توحید رسیده است ، آن روز باید این چنین خندان و منوّر باشند.


افتخار و دعوت از دیگران 


قرآن مى فرماید: همین که پرونده مسرّت بخش خوبان را به دست راستشان مى دهند و مى بینند هر چه هست کمال و سرافرازى و بندگى و اطاعت خداوند است ، از شادى دیگران را دعوت مى کنند و فریاد مى زنند:
هاؤُمُ اقرَاءوا کِتابِیَه اى اهل محشر! بیایید کتاب مرا بخوانید.
اِنِّى ظَنَنتُ اَنّى مُلاقٍ حِسابِیَه من در دنیا مى دانستم که چنین روزى هست و به فکر حسابم بودم و از کارهاى حرام دورى کردم و الا ن تمام وجودم را شادى فرا گرفته است .
فَهُوَ فى عِیشَةٍ راضِیَةٍ او در یک زندگى شادى آفرین و رضایت بخشى است .
فى جَنَّةٍ عالِیَةٍ در بهشتى عالى مقام زندگى مى کند و از میوه ، غذا، نوشیدنى و نعمت هاى بهشتى بهره مى برد.
و این همه به خاطر آن اعمال صالحى است که در گذشته داشته اند.

 

برادرى و صفا 


بر خلاف دوزخیان که یکدیگر را ملامت مى کنند و به گفته قرآن هر دسته اى که به دوزخ پرتاب مى شود به گروه دیگر همفکر خود نفرین و لعنت مى کند، کُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَت اُختَها در بهشت هیچ گونه کدورت و کینه در کار نیست ، قرآن مى فرماید: وَنَزَعنَا ما فى صُدُورِهِم مِن غِلٍّ ما هرگونه دشمنى و حسادت و کینه  را از دل آنان برداشته و همه را صمیمى و برادروار بر تخت هایى که روبروى یکدیگر است ، جا مى دهیم .

 

 


دورى از لغو و بیهودگى 


در آنجا دیگر دروغ ، ناسزا، زخم زبان ، تمسخر، تهمت و یاوه گویى نیست ، لایَسمَعُونَ فِیهَا لَغوا اِلاّ سَلاماً شنیدنى ها تنها سلام است ، یعنى جملاتى است که از سلامت روح و فکر و زبان و رفتار برمى خیزد.
در جاى دیگر مى خوانیم : لا یَسمَعُونَ فِیهَا لَغواً وَ لا تَاثِیماً در بهشت نه گفتار لغوى مى شنوید و نه نسبت گناه به یکدیگر مى دهند.
در سوره نباء مى خوانیم : لایَسمَعُونَ فِیهَا لَغواً وَ لا کِذّاباً  نه گفتار بى اثر مى شنوند و نه نسبت دروغ بهم مى دهند، گفته هاى آنجا همه از واقعیات و از یک صفاى خاصى ریشه مى گیرد.


لباس ها و زیورها 


اهل بهشت با دست بندهایى از طلا زینت داده شده اند و علاوه بر آن زیورهایى از لؤ لؤ دارند، یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِن اَساوِرَ مِن ذَهَبٍ و لُؤ لُؤ ا و در آیه دیگر دست بندهایى از نقره را ذکر کرده : و حُلُّوا اَساوِرَ مِن فِضَّةٍ لباس آنان سبزرنگ و از حریر نازک (سندس ) و حریر ضخیم (استبرق ) است ، وَیَلبِسُونَ ثِیاباً خُضراً مِن سُندُسٍ و اِستَبرَقٍ جالب اینکه این لباس ها کهنه شدن ندارند و در آنجا دیگر سختى و درد سر و خستگى در کار نیست ، لایَمَسُّنا فِیهَا نَصَبٌ و لایَمَسُّنا فِیهَا لُغُوبٌ


ماءموران پذیرایى 


براى پذیرایى از بهشتیان قرآن مى فرماید: وَیَطُوفُ عَلَیهِم وِلدانٌ مُخَلَّدونَ اِذا رَاءیتَهُم حَسِبتَهُم لُؤ لؤ اً مَنثُوراً پسران زیباروى همیشه شاداب و جوان که همچون دانه هاى پراکنده لؤ لؤ آنان را مى بینى ، دور بهشتیان در رفت و آمدند.


خوردنى هاى بهشت  


از انواع میوه هایى که میل دارند انتخاب مى کنند. وَفاکِهَةٍ مِمّا یَتَخَیَّرونَ
دست یابى به میوه ها بسیار آسان و شاخه هاى میوه در دسترس آنان قرار مى گیرد. قُطوفُها دانِیَة از همه نوع میوه در اختیار آنان است . وَلَهُم فِیهَا مِن کُلِّ الثَّمَراتِ

از گوشت لذیذ پرنده ها هر چه و از هر نوع و در هر وقت بخواهند موجود است . وَلَحمِ طَیرٍ مِمّا یَشتَهُونَ


آشامیدنى ها 


در بهشت انواع نهرها موجود است ، از جمله :
الف : نهرهاى آب زلالى که هرگز آلوده و تغییر پیدا نمى کند.
اَنهارٌ مِن ماءٍ غَیرِ آسِنٍ
ب : نهرهایى از شیر که هرگز مزه آن عوض نمى شود.
وَ اَنهارٌ مِن لَبَنٍ لَم یَتَغَیَّر طَعمَه
ج : نهرهایى از عسل که تصفیه شده اند. وَاَنهارٌ مِن عَسَلٍ مُصَفّى
د: نهرهایى از شراب که بهره گیران از آن لذّت ها مى برند.
وَ اَنهَارٌ مِن خَمرٍ لَذَّةٍ لِلشّارِبِینَ

تفاوت شراب دنیا و شراب بهشت  


1 شراب دنیا نجس و به قول قرآن رجس است ، امّا شراب بهشت پاک و پاکیزه است . شَراباً طَهُوراً

2 شراب دنیا عامل فتنه و دشمنى است ، چنانکه شیطان با شراب و قمار میان مردم دشمنى ایجاد مى کند، امّا شراب بهشت هیچ گونه کینه و کدورتى نمى آورد، بلکه برادرانه روبروى هم بر تخت ها تکیه زده و شادند.
3 شراب دنیا ضررش بیش از منافع آن است ، ولى شراب بهشتیان همه اش نفع است .
4 شراب دنیا زوال عقل ومستى مى آورد، امّا شراب آخرت حتّى ضرر غیر محسوس ندارد. لا فِیهَا غَولٌ (غَول ، هلاکت مرموزانه وناخودآگاه است )
5 شراب دنیا یاوه گویى مى آورد، ولى در شراب بهشتى چنین نیست . لایَسمَعُونَ فِیهَا لَغواً وَ لاکِذّاباً
6 شراب دنیا گیج کننده و دردسرآور و سبب انواع امراض مى شود، امّا شراب بهشتیان گیج کننده نیست و هیچ گونه دردسرى از آن برنمى خیزد. لایُصَدَّعونَ عَنها و لا یُنزِفون


ظرف ها و نهرها 


آن لیوان ها و ظرف هایى را که اهل بهشت براى آشامیدن استفاده مى کنند طورى است که سرد و خوشبو مى کند، قرآن مى فرماید: یَشرِبُونَ مِن کَاءسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً

در تفسیر المیزان مى خوانیم : کافور یک ضرب المثلى است براى خنکى و خوشبویى و کلمه کاءس نیز به معناى ظرف آب است ، بنابراین خود ظرف هاى آب از مادّه اى سرد و خوشبو کننده ساخته شده اند.
چشمه ها و نهرهاى بهشتى در اختیار ساکنان آنجاست که به هر سویى بخواهند مسیر را با یک اشاره اى عوض یا چشمه و نهرى را احداث مى نمایند و در احداث نهر و چشمه هیچ گونه زحمتى نمى کشند، فقط اراده مى کنند. لَهُم ما یَشاؤ نَ فِیهَا، لذا قرآن درباره چشمه ها و نهرهاى بهشت مى فرماید: یُفُجِّرونَها تَفجِیراً( یعنى خود بهشتیان چشمه ها را احداث و زمین هاى بهشت را با اراده اى که خدا به آنان داده مى شکافند.
در آیه دیگر مى خوانیم : آشامیدنى هاى اهل بهشت با زنجبیل معطّر شده و از ظرف هایى که به روشنى نقره است استفاده مى نمایند و ماءموران پذیرایى از آب هاى گوارا آنقدر در ظرف هاى زیبا مى ریزند که متناسب با میل آنان باشد، نه کمتر و نه زیادتر.
در جاى دیگر مى فرماید: یُطافُ عَلَیهِم بِکاءسٍ مِن مَعِینٍ بَیضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبِینَ لافیها غَولٌ ولاهم عَنها یُنزِفُونَ ماءموران زیبا صورت بهشتى با جام هاى پر از شراب روشن وسفید که لذّت بخش است و هیچ گونه ضرر ومستى در آن نیست ، گرد بهشتیان مى چرخند تا هرگاه میل داشته باشند بهره گیرند.
در هر جمله آن لطیفه اى است ؛ جام پر، روشنى رنگ ، سفیدى آن ، لذّت بردن ، مستى و ضرر نداشتن که در آشامیدنى هاى دنیا معمولاً این همه اوصاف در یک آشامیدن هرگز جمع نمى شود.
در جاى دیگر مى فرماید: یُسقَونَ مِن رَحِیقٍ مَختُومٍ خِتامُهُ مِسکٌ  ظرف هاى شراب صاف و خالص ‍ و دربسته و مهر خورده است ، همین که اهل بهشت از آن میل فرمودند، در پایان بوى مشک در خود احساس مى نمایند.
از لذّت هاى معنوى که همراه این همه لذّات مادى است ، اینکه آن نعمت ها همه از طرف پروردگار است ، وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً شرابى که از طرف خدا باشد از یک لذّت معنوى برخوردار است که آن دیگر قابل بیان نیست .
خوردنى ها و آشامیدنى هاى بهشت در ظرف هایى بسیار خوش منظر و زیبا مى باشد، قرآن مى فرماید: یُطافُ عَلَیهِم بِصِحافٍ مِن ذَهَبٍ و اَکوابٍ  ماءموران پذیرایى در بهشت با طَبَق ها و کوزه هاى طلا که مملوّ از بهترین غذاها و آشامیدنى ها است برگرد اهل بهشت آماده خدمت و پذیرایى هستند.
این همه لطف و کامیابى کجا و آن دوزخى که هر چه سوخته مى شوند پوست نو روئیده مى شود کجا؟


همسران بهشتى 


در قرآن بارها درباره همسران بهشتى و ویژگى هاى آنان سخن به میان آمده است ، قرآن مى فرماید: وَعِندَهُم قاصِراتُ الطَّرف  زنان بهشتى ، غیر از شوهران خود به دیگرى چشمى ندارند و نسبت به آنان نیز با چشمى مستانه و عاشقانه نگاه مى کنند.
آن زنان ، هم عاشق شوهران خود هستند و هم تناسب سنّى با آنها دارند. عُرُباً اَتراباً
آن همسران همچون لؤ لؤ زیبا و دست نخورده هستند، وَ حُورٌ عِینٌ کاَمثَالِ اللُؤ لُؤِ المَکنُون  و هر وقت همسران نزد آنان مى آیند، آنها را باکره مى یابند. فَجَعَلناهُنَّ اَبکاراً

پستان آن زنان برآمدگى کمى داشته و تازه رسیده است ، وَکَواعِبَ اَترابا و به این همسران احدى دست نزده است . لَم یَطمِثهُنَّ اِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جانّ

این همسران محفوظ و عفیف هستند، نه مبتذل . حُورٌ مَقصُوراتٌ فِى الخِیام  حوریه هایى که در خیمه ها منتظرند، به قدرى زیبا هستند که گویا یاقوت و مرجانند، کاَنَّهُنَّ الیاقُوتُ وَالمَرجانُ

 از همه زیبایى هاى ظاهرى که بگذریم از نظر کمالات لایق بهشت و بهشتیان هستند و از هر گونه کجى و انحراف و نقطه ضعف پاکند. لَهُم فِیهَا اَزواجٌ مُطَهَّرَة
عدد این حوریه ها زیاد است و لذا در حدیث مى خوانیم که در قیامت توان بدنى انسان در کامیابى ، به اندازه صد نفر مى شود.
علّت اینکه درباره زنان بهشتى بیشتر سخن گفتیم ، به خاطر اهمیّتى است که دارند، چنانکه در حدیث مى خوانیم : ما تَلَذَّذَ النّاسُ فِى الدُّنیا وَالا خِرَةِ بِلَذَّةٍ اَکثَرَ لَهُم مِن لَذَّةِ النِّساء بهترین نعمت هاى مادّى در دنیا و آخرت ، کامیابى از همسران زیباست . همان گونه که بهترین لذّت معنوى ، تجلّى و رضوان خدا و طرف سخن خدا قرار گرفتن است .
راستى این نعمت کجا و آن شکنجه هاى دوزخیان کجا که هر گاه تشنه مى شوند و آبى مى طلبند مایعى همچون فلّز گداخته به آنان داده مى شود که پوست صورت آنان را بریان مى کند، یُغاثُوا بِماءٍ کالمُهلِ یَشوِى الوُجُوهَ


نمونه هاى دیگر 


همان گونه که گفتیم قرآن در مساءله قیامت چیزى فروگذار نکرده است و بیش از هزار آیه در این زمینه است و حق هم همین است ، زیرا زندگى ابدى انسان ها در آنجاست و ایمان به آن تعیین کننده زندگى این جهان هم هست ، لذا در بیان اوصاف دوزخ و بهشت که عامل بیم و امید و قوى ترین وسیله تربیت است ، آیات زیادى است که باز هم چند نمونه از آن را بیان مى کنیم :
در بهشت تخت هاى بلند و عالى قرار داده شده است . فِیها سُرُرٍ مَرفُوعَة

در آنجا ظرف هاى زیبا از طلا و نقره چیده شده است . واَکوابٍ مَوضُوعَة

در بهشت پشتى و تکیه گاه ها در کنار هم به نحو مخصوصى گذارده شده است . وَنُمارِقُ مَصفُوفَة
در آنجا فرشهاى بسیار عالى گسترده شده است . وَ زَرابِىُّ مَبثُوثَة
براى بهره بردن از میوه ها زحمت چیدن هم ندارند، زیرا شاخه هاى میوه در اختیار و به اراده آنها نزدیک مى شود، و ذُلِّلَت قُطوفُها تَذلِیلاً اگر ایستاده یا نشسته یا خوابیده باشند میوه ها در تسخیر ایشان و شاخه ها به اراده آنان و در اختیارشان است .
در قرآن دنیا با آن همه دریاها، معدن ها، درختان ، به کالاى کم بها تعبیر شده است ، ولى بهشت را ملک کبیر مى خواند، وَاِذا راءیتَ ثَمَّ راءیتَ نَعِیماً وَ مُلکاً کَبیراً اى پیامبر! هنگامى که به بهشت نگاه کنى نعمت ها و ملک و پادشاهى بزرگى را خواهى دید.
از نمونه هاى دیگر نعمت ها که بارها در قرآن از آن سخن به میان آمده است مساءله روبروى هم قرار گرفتن اهل بهشت است ، تخت ها و جایگاه آنان طورى است که در حال استراحت که تکیه داده اند، همدیگر را مى بینند، على سُرُرٍ مَوضُونَة مُتَّکِئِینَ عَلَیها مُتَقابِلینَ

بر تخت هایى که از طلا و نقره بافته و ساخته شده تکیه مى زنند در حالى که در برابر یکدیگر و از دیدن نعمت ها و جایگاه ها و اُنس بهم لذّت ها مى برند.


لذّت هاى معنوى 


تاکنون آنچه از نعمت هاى بهشت از قبیل باغ و هوا و تخت و غذا ونوشیدنى و همسر و... گفتیم گوشه اى از لذائذ مادّى آن بود، ولى مهم تر از همه آنها لذائذ روحى و معنوى است .
در همین دنیا اگر کسى از تمام لذّت هاى مادّى برخوردار باشد، ولى حسود باشد، کینه داشته باشد، مردم از او ناراحت باشند، کسى به او سلام نمى کند، در این صورت تمام لذّت ها براى او زهر مى شود، چون یکى از نعمت هاى بزرگ خداوند نعمت محبوبیّت است ، نعمت کنار اولیاى خدا بودن است ، نعمت صفاى دل است ، راستى دل نورانى که در آن بخل ، کینه ، دشمنى ، حسد، شرک و تکبّر و امثال آن نباشد، قابل مقایسه با کاخ ، باغ ، همسر، مرکب و... نیست .
لذّت هاى معنوى بهشت بالاتر از نعمت هاى مادّى است و آیات و روایات بسیارى در این زمینه وارد شده است و ما به قسمتى از آنها اشاره مى کنیم :
# بهشتیان با قلبى پاک و دور از هرگونه کینه و کدورت زندگى مى کنند. وَنَزَعنَا ما فِى صُدُورِهِم مِن غِلٍّ(# در میان مردان خدا و در جوار قرب خداوند هستند. فَادْخُلِى فِى عِبادِى وَ ادخُلِى جَنَّتِى

# خداوند پیام سلام براى ایشان هدیه مى کند. سَلامٌ قَولاً مِن رَبٍّ رَحِیمٍ

# فرشتگان از هر سو بر آنان وارد شده و تبریک مى گویند. وَالمَلائِکَةُ یَدخُلُونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم

# عشق به خدا تمام وجودشان را گرفته و از عمق جان شکر مى کنند. وَآخِرُ دَعواهُم اءنِ الحَمدُلِلّهِ رَبِّ العالَمِینَ

آرى ، در همین دنیا لذّات معنوى بسیار است ، حلّ مسائل علمى و فهمیدن آن لذّت دارد، مناجات با حضور قلب لذّت دارد، گفتگو با بزرگان لذّت دارد، همسایگى بزرگان لذّت دارد، گاهى مشاهده مى شود که عکس ‍ گرفتن در کنار بزرگان لذّت دارد، وقتى کنار هم بودن در عکس و همجوارى خانه ها لذّت داشته باشد، پس پیام سلام از ذات مقدّس الهى و فرشتگان او و هم نشینى با پیامبران و امامان و اولیاى الهى ، چه لذّتى خواهد داشت !
در حدیث مى خوانیم : خداوند به بهشتیان مى فرماید: بالاتر از همه نعمت ها و کامیابى ها همان محبّت من نسبت به شما و رضایت من از شماست  چنانکه در قرآن مى خوانیم : وَ رِضوانٌ مِنَ اللّهِ اَکبَرُ ذَلِک هُو الفَوزُ العَظِیمُ رضایت و خشنودى خداوند از بهشتیان به مراتب از بهشت و نعمت هاى آن بزرگتر است واین همان فوز و رستگارى بزرگ است .
در حدیث مى خوانیم : اِنّ اَطیَبُ شَى ءٍ فِى الجَنَّةِ و اءلَذَّهُ حُبُّاللّهِ وَالحُبُّلِلّهِ  لذیذترین و دل پسندترین نعمت هاى بهشت ، محبّت خداوند و دوست داشتن براى خداوند است .
در آیات آخر سوره قمر مى خوانیم : اِنَّ المُتَّقِینَ فِى جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ فِى مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقتَدِرٍ افراد باتقوا در باغ هاى بهشت و نهرها و در جایگاه صدق ، (جایگاهى که لغو و کذب و خلافى در آن نیست ،) جایگاهى پسندیده زندگى مى کنند، آن هم در پیشگاه خداوند قادر.
مساءله زندگى در کنار رحمت مخصوص خداوند، چیزى نیست که بتوان آن را بیان و توصیف کرد، گرچه ما در هر حال در حضور خدا هستیم ، ولى حضورى که در قیامت است از ویژگى خاصّى برخوردار است ، چنانکه گاهى انسان در خانه خودش نماز مى خواند، گاهى در مسجد، گاهى در مکّه و مسجدالحرام ، همه مکان ها از آنِ خداست ، امّا شرافت آنها فرق دارد.
گاهى شخصى پولى مى فرستد تا ما غذا تهیه کنیم ، گاهى به غذا فروش ‍ سفارش مى کند که براى ما غذا بیاورد، گاهى ما را به منزلش مى برد تا غذا بدهد، گاهى ما را در کنار خودش مى نشاند و غذا مى دهد، گاهى با دست خودش ظرف ما را غذا مى کند و گاهى غذا را به دهان ما مى گذارد، در هر صورت او به ما غذا داده ، ولى مراتب لطف و محبّت او در غذارسانى ها با هم فرق دارد.
ما در دنیا و آخرت در حضور او و در سر سفره نعمت هاى او هستیم ، اما در قیامت صحنه و مقام و حضور چیز دیگرى است ، وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً

 در قیامت پروردگارشان از شراب پاک به آنان مى نوشاند.
همین دور بودن از فضاى گناه ، لغو، دروغ وخیانت ها، بهترین لذّت معنوى است و همچنین نداشتن هیچ غم وحُزنى از جمله نعمت هایى است که اهل بهشت به آن اعتراف کرده و خدا را شکر مى کنند ومى گویند: اءلحَمدُلِلّهِ الّذى اَذهَبَ عَنَّا الحَزَنَ خدا را شکر که ما را از حزن ها رهانید و به بهشت وارد فرمود.
یکى دیگر از نعمت هاى روحى آن است که بستگان مؤ من و نیکوکارانى که در دنیا با هم بودند، در آنجا نیز بهم ملحق مى شوند، اَلحَقنابِهِم ذُرِّیَّتَهُم  ما ذرّیه نیکوکاران را که در خط ایمان باشند (گرچه به درجه پدران خود نرسیده باشند،) به خاطر لذّت بیشتر پدران به آنان ملحق مى کنیم تا در کنار هم لذّت بیشترى داشته باشند

چنانکه مهاجرانى که به شهرى یا کشورى هجرت مى کنند، همین که در کنار هم منزل مى گیرند دیگر مساءله غربت و هجرت را فراموش کرده و گویا در شهر خودشان هستند، یا انسان در مسافرت همین که یکى از همشهریان یا همسایگان خود را دید خوشحال شده و لذّت مى برد که این خود یک نوع لذّت روحى و عاطفى و معنوى است .
یکى دیگر از الطاف الهى به اهل بهشت آن آست که خداوند به آنان مى فرماید: اِنَّ هَذا کانَ لَکُم جَزاءً وَکانَ سَعیُکُم مَشکُوراً این نعمت ها پاداش کار و اجر سعى و تلاش ‍ خودتان است . در صورتى که جزاى کارهاى نیک و چند رکعت نماز و چند روز روزه و حج و انفاق و امثال آن این همه نیست ، زیرا مال و جان و توفیق ما همه از خداوند است ، عبادات ما همچون ساختمانى است که آجر، آهن ، سیمان ، گچ ، در و پنجره و مصالح آن همه از خدا مى باشد، ولى در عین حال او خانه را به قیمت چند برابر از ما بخرد! راستى انسان در برابر این همه لطف شرمنده مى شود.
فرض کنید انسان بى پناه و دربندى را از غرق شدن نجات داده و او را و آزاد کردید، سپس به او رانندگى یاد داده و ماشین زیبایى را هم براى کار در اختیارش گذاشتید و براى او همسر و مسکن هم تهیه کردید، ولى او که نجات و آزادى و کار و زندگى خودش را از شما مى داند گاه و بیگاه براى تشکّر به دیدن شما بیاید، بعد شما بخاطر همین ملاقات باز هم کرایه ماشین و پول بنزین را چند برابر به او بدهید، در اینجا به او جز شرمندگى چه حالى دست مى دهد.
البتّه شکّى نیست که تمام این مثالها کوتاه و نارساست ، به قول مولوى : خاک بر فرق من و تمثیل من و لطف خدا بیش از وصف و توصیف کردن است ، نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نیایى .
او کار ما را به ده برابر تا هفتصد برابر و بیشتر پاداش مى دهد، مَن جَاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها

او کار کم ما را هم مى پذیرد، فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَه

او کار ناقص و معیوب را هم قبول مى کند، چنانکه در دعاى بعد از نماز مى خوانیم : اِلهِى اِن کانَ فِیهَا خَلَلٌ اءو نَقصٌ مِن رُکوعِها اءو سُجُودِها فَلاتُؤ اخِذنِى و تَفَضَّل عَلىَّ بِالقَبولِ و الغُفرانِ خدایا! هرگاه در رکوع و سجود نماز من نقص و عیبى است ، نادیده گرفته و نمازم را بپذیر و مرا مورد لطف و مغفرت قرار ده .
او کارهاى زیباى ما را براى دیگران آشکار مى کند، ولى زشتى ها را مى پوشاند. یا مَن اَظهَرَ الجَمِیلَ وَسَتَرَ القَبِیحَ


درجات بهشت  


در قرآن از بهشت به کلماتى از قبیل جَنّاتُ عَدنٍ و جَنّاتُ الفِردَوسِ تعبیر شده ، کلمه عَدن به معناى استقرار است ، معدن یعنى جایى که ذخایرى در آن استقرار یافته است ، فردوس به باغ هاى بسیار بزرگ به گونه اى که مزایاى تمام باغ ها را دارد گفته مى شود.
در حدیث مى خوانیم لِکُلِّ شَى ءٍ ذَروَةٌ و ذَروَةُ الجَنَّةِ الفِردَوسُ براى هر چیزى قلّه اى است و قلّه بهشت فردوس است و در روایات آمده که هرگاه از خداوند چیزى خواستید فردوس آرزو کنید، زیرا که فردوس وسط بهشت و در بلندترین نقطه آن قرار دارد و تمام نهرهاى بهشت از آنجا سرچشمه مى گیرد

در روایات نقل شده است : کسانى که به خاطر خدا و در راه خدا همدیگر را دوست بدارند و یا به دیدن یکدیگر بروند، کاخ ‌هاى مخصوصى به تعداد هفتادهزار در اختیارشان قرار مى گیرد
در بعضى از روایات براى سحرخیزان و کسانى که در زندگى سختى ها دیده و تحمّل کرده اند، روزه داران ماه رجب ، رهبران عادل ، اطعام کنندگان ، کسانى که در گفتگو نیش و بدزبانى نداشته باشند، افرادى که حتّى حاضرند بر ضرر خودشان حق را بپذیرند و اهل ایثار و صله رحم و سلام کردن باشند و یا کسانى که به خاطر تاءمین زندگى زن و فرزند مشکلات زندگى را تحمّل مى کنند، براى همه آنان کاخ ‌ها و باغ ها و درجات ویژه اى در نظر گرفته شده است  چنانکه قرآن مى فرماید: وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلوا


کلیدهاى بهشت  


1 صبر.
با اینکه قرآن در مدح اولوالالباب چند نوع کمال نقل کرده ، ولى در پایان آنها مى فرماید: سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم به خاطر صبر وپشتکارى که آنان در دنیا در برابر انجام عبادات و تحمّل مشکلات در راه حق داشتند، فرشتگان از هر سو بر بهشتیان وارد شده و سلام مى کنند.
همچنین در اواخر سوره فرقان که سیمایى از بندگان شایسته خدا را ترسیم کرده و اوصاف زیادى را برمى شمارد، در پایان مى فرماید: اُولئِک یُجزَونَ الغُرفَةَ بِما صَبَروا پاداش اینها غرفه هاى بهشت است ، زیرا صبر کردند.
همان گونه که درباره اولیاى خدا حضرت على و فاطمه و حسن و حسین و فضه خادمه آنان (صلوات اللّه علیهم اجمعین ) که غذاى افطار خود را سه شب پى در پى به مسکین و یتیم و اسیر داده و با آب افطار کرده و این چنین ایثار نمودند مى خوانیم : وَجَزاهُم بِما صَبَروا جَنَّةً وَ حَرِیراً
صبر و پشتکار اگر باشد انسان در ایمان و عمل صالح و تقوا هم موفّق مى شود، زیرا در حدیث آمده که صبر به منزله سر در بدن است ، که اگر نباشد ایمان هم متزلزل و عمل صالح هم بى دوام خواهد بود و لذا اگر صبر را اوّلین عامل و قبل از ایمان و عمل و تقوا بیان کردیم ، جاى دورى نرفته ایم .
2 ایمان و عمل صالح .
در آیات بسیارى آمده است که بهشت پاداش کسانى است که ایمان به خدا آورده و کارهاى خوب و عمل صالح انجام داده اند
3 تقوا.
قرآن مى فرماید: اِنَّ المُتَّقِینَ فِى جَنّاتٍ وَ عُیونٍ  تنها افراد با تقوا هستند که در بهشت و از چشمه هاى جارى آن بهره ها مى برند.
4 پیروى از فرمان خدا و پیامبر.
قرآن مى فرماید: وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَرَسولَهُ یُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجرِى مِن تَحتِهَا الاَنهارُ خداوند کسانى را که پیرو قانون او و فرمان پیامبرش باشند به بهشت وارد مى کند، آن بهشتى که در پاى درختانش نهرهاى آب جارى است . همچنین در آخرین آیه سوره بیّنه که نام بهشت را مى برد مى فرماید: ذَلِک لِمَن خَشِىَ رَبَّه این بهشت براى کسانى است که از قهر خدا در برابر تخلّفات بهراسند.
5 انقلابیون و مهاجران در راه خدا.
گروه دیگرى که وارد بهشت مى شوند، انقلابیون صادق و خالص و مهاجران و آوارگان در راه خدا مى باشند. قرآن مى فرماید: فَالَّذِینَ هاجَروا وَ اُخرِجُوا مِن دیارِهِم و اُوذُوا فى سَبِیلِى و قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاُکَفِّرَنَّ عَنهُم سَیِّئاتِهِم وَ لاُدخِلَنَّهُم جَنّاتٍ تَجرِى مِن تَحتِهَا الاَنهارُ  مهاجران آواره و آزار کشیده اى که در راه خدا اذیّت شدند و با دشمنان خدا به جنگ برخاسته و شهید شدند، همانا ما گناهانشان را بخشیده و به بهشتى که باغ ها و جویبارها دارد وارد مى کنیم .
6 روح پاک .
قرآن در این باره مى فرماید: یَومَ لایَنفَعُ مالٌ و لا بَنُونَ اِلاّ مَن اَتَى اللّهَ بِقَلبٍ سَلِیمٍ روزى که مال و فرزند به درد انسان نمى خورد و تنها وسیله نجات او قلب سلیم است .
براى آشنایى و شناخت قلب سالم و روح پاک ، ابتدا شناخت بیمارى هاى آن و دورى از آنها لازم است ، یعنى قلب سلیم ، ثمره جهاد اکبر و مبارزه با نفس و امراض نفسانى است . لذا قرآن درباره منافقان و شهوت رانان و بهانه گیران با جمله فى قُلُوبِهِم مَرَضٌ از نداشتن قلب سالم آنان سخن به میان آورده است .
روحى که تسلیم خدا نیست و به غیر خدا تکیه مى کند و انواع کینه ها، قساوت ها، خودخواهى ها، حسدها و شک ها و شرک ها و... را در خود مى پذیرد سالم نیست ، کسانى که مى خواهند به بهشت روند باید در یک مبارزه بى امان با هوسهاى خود برآیند و روح خود را از همه آلودگى ها دور سازند و خودساخته اى والا باشند، قرآن براى کسانى که داراى این امراض ‍ هستند، یک رهنمود بسیار عالى دارد، آنجا که مى فرماید: وَ جاءَ بِقَلبٍ مُنِیبٍ  بهشت براى افرادى است که اهل توبه باشند آنان که حالت توبه و انابه اى دارند که عامل نزدیک شدنشان به بهشت است .
بنابراین عامل بهشتى شدن ، یا قلب و روح سالم است و یا قلب و روحى که اگر منحرف شد توبه کرده و برگردد.
7 توجه به تربیت خانواده .
در قرآن مى خوانیم : بهشتیان درباره دلیل بهشت رفتن خود از یکدیگر سؤ ال مى کنند، وَ اَقبَلَ بَعضُهُم عَلى بَعضٍ یَتَسائَلُونَ  و در پاسخ مى گویند: ما درباره رفتار و کردار و تربیت خانواده و اولاد خود توجّه کامل داشتیم و مى ترسیدیم که مبادا به انحراف و کج روى فکرى یا عملى کشیده شوند، ولذا با اخلاق و موعظه و توجّه ، فرزندان خوبى تربیت کردیم  قالُوا اِنّا کُنّا قَبلُ فى اَهلِنا مُشفِقینَ

8 جهاد و شهادت .
اگر آخرین فرصت هاى عمر انسان در جهاد در راه خدا صرف شود، اهل بهشت است ، چنانکه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمودند: مَن خَتَمَ لَهُ بِجِهادٍ فى سبیلِ اللّه و لو قَدرَ فَواقِ ناقَةٍ دَخَلَ الجَنَّةَ کسى که به قدر دوشیدن شیر شتر از پایان عمرش در جهاد صرف و با جهاد به لقاءاللّه رود بهشتى است .
خواننده عزیز! یک بار دیگر دو بخش دوزخ و بهشت را مطالعه فرمائید، این ما و این سرنوشت هر یک از ما، بدانیم بهشت رفتن خیلى مشکل نیست ، زیرا هم درهاى بهشت بیشتر است و هم لطف خدا بر قهر او مقدّم است ، راه توبه هم براى همه باز است .
بخشى از عمر ما تمام شده و این چند روز دیگر که هست (اگر باشد)، چند لقمه نانى و چند لیتر آبى و یک آمد و رفتى بیش نیست ، اگر به گذشته خود نگاه کنیم مانند خوابى بیشتر نبوده ، باقى عمر هم همینطور زود مى گذرد، این دو موش سیاه و سفید (شب و روز) دائماً طناب عمر ما را مى جوند، دیر یا زود چند نخ دیگر جویده و ما رها مى شویم ، یا به قعر دوزخ مى افتیم و یا به سوى بهشت روانه مى شویم .
دنیا کم است ، زود گذر است ، امانت است ، بى وفاست ، لذّت کامیابى آن با تلخى فراقش نمى ارزد، یک دقیقه خنده آن مخلوط با ساعت ها گریه است ، هیچ کس مرگ را انکار نمى کند، یکى از امامان معصوم علیهم السّلام هنگامى که مردم مشغول دفن کردن و خاک ریختن بر مرده اى بودند، فرمود: دنیایى که آخرش این است چه خوب است که انسان از اوّل دل به او نبندد و قیامتى که اوّلش قبر است چه خوب است که انسان به فکر آن باشد.
قرآن بارها هشدار مى دهد که آیا ما قبل از شما افراد و امّت هایى که حتّى از شما قوى تر بودند را هلاک نکردیم ؟ و حضرت على علیه السّلام فریاد مى زند: کجا هستند شاهان و ستمگران ؟ همه با آن قدرت و جبروتى که داشتند رفتند.
ما هر چه مال دنیا را جمع کنیم بیشتر از قارون و هر چه زور داشته باشیم بیشتر از فرعون نخواهیم داشت ، همه رفتند و ما هر دقیقه یک قدم به مرگ نزدیک مى شویم ، در حدیث آمده که تعجّب است از بهشتى که داوطلبان آن خواب و از دوزخى که فراریان آن غافلند.
کمى فکر کنیم که چرا بیش از هزار آیه قرآن درباره معاد است ، چرا در سخنان معصومان و دعاهاى آنان بیشتر به مسئله معاد توجه شده است ؟ و چرا اکثر خطبه هاى حضرت على علیه السّلام سفارش به تقوا شده ، چرا تنها ملاک قبولى عمل تقواست ؟ و چرا عمل افراد بى تقوا قبول نمى شود؟ و چرا هر روز در نماز باید جمله مالِکِ یَومِ الدِّینِ را بگوییم ؟
چرا امامان ماعلیهم السّلام در نماز آن قدر جمله مالِکِ یَومِ الدِّین را تکرار مى کردند تا از هوش مى رفتند، چرا حضرت على علیه السّلام در دعاى کمیل و امام سجادعلیه السّلام در مناجات ها آن قدر اشک مى ریزند، چرا امام حسین علیه السّلام در بیابان عرفات در روز عرفه بقدرى گریه مى کند که ریگ زمین از اشک آن بزرگوارتر مى شود، مگر چه خبر است که این همه قرآن و پیامبر و امامان ناله ها و گریه ها دارند؟
پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اگر آنچه من از قیامت مى دانم شما هم خبر داشتید بسیار گریه مى کردید و از خنده خود مى کاستید و به کوهها رفته و تضرّع و زارى ها داشتید. و یا فرمودند: اگر مى دانستید که بعد از مرگ چه خبر است به خاطر لذّت ، غذا نمى خوردید.
عیب ما این است که علم به معاد داریم ، امّا یقین نداریم ، یک بدهکار که به منزل مى آید به تمام خانواده بدهکارى فرداى خود را خبر مى دهد و همه مى فهمند، امّا چون هنوز باور نکرده اند و به رسوایى قرض یقین ندارند، به بستر رفته و مى خوابند، ولى پدر تا صبح در عذاب و فکر است که فردا ماءمور جلب مى رسد و آبروى من در بازار ریخته مى شود، اگر به گفته هاى قرآن در مورد معاد باور داشته باشیم ، باید حداقل هر شبانه روز چند دقیقه اى به فکر قیامت خود باشیم .
قرآن مى گوید: پرونده هاى شما در برابر همه مردم باز خواهد شد، پیامبر اکرم صلاى اللّه علیه و آله ّز شما شکایت خواهد کرد، اعمال شما مجسّم و قهر خدا حاضر و حساب شما دقیق و راه شما باریک و قیافه ها دگرگون و راه نجات بسته و اسرار شما کشف و...مى شود، کدام جادّه اى را سراغ دارید ک هزار تابلو خطر زده باشند، ولى رانندگان ، مست و مشغول گفتگو و تخمه شکستن باشند و به سرعت گاز بدهند و نسبت به این همه هشدار بى تفاوت باشند؟
براستى هر خواب و بیدارى ما، هر بهار و پائیز طبیعت و فراق و جدایى عزیزان در هر زمان ، نشانه اى براى توجه دادن به معاد است . آیا این همه نشانه براى توجه ما کافى نیست ؟ با کمى فکر درمى یابیم که یاد معاد نقش ‍ بسیار سازنده اى دارد، ریشه تمام مفاسد و بدى ها، فراموش کردن قیامت است . چنانکه قرآن علّت بدبختى و بدعاقبتى گناهکاران را فراموش کردن قیامت مى داند. ...بِما نَسُوا یَومَ الحِسابِ

البتّه این را هم بدانیم که کمى توجّه و تقوا و بندگى خدا، تمام مشکلات را حل مى کند و مردن را مانند بو کردن گُل مى کند و در آن صورت اوّل مرگ ملاقات با لطف خدا و همسایه شدن با اولیاى خدا و روز قیامت روز امنیّت و شادى و بهشت جاودانه مى شود، اینک این گوى و این میدان .
محرومان از بهشت  
قرآن مى فرماید: لایَدخُلُونَ الجَنَّةَ حَتّى یَلِجَ الجَمَلُ فِى سَمِّ الخِیاطِ کافران و مشرکان به بهشت نمى روند، مگر زمانى که شتر از سوراخ سوزن رد شود، یعنى هرگز این دو گروه وارد بهشت نخواهند شد، زیرا هرگز شتر از سوراخ سوزن رد نمى شود.
علاوه بر آن در روایات مى خوانیم که گروه هاى ذیل نیز از بهشت محرومند:
سخن چین ، دائم الخمر، بى غیرت ، غیبت کننده ، منّت گذار، بخیل ، قاطع رحم ، پیرزناکار، ثروت اندوز بخیل ، تندخو و بداخلاق ، پرخور و ستمگر و کسى که حق مردم را ندهد، کسى که منطق خدایا رهبر حق را ردّ کند، کسى که در حکومت به مردم حیله نماید و

 

برگرفته از کتاب معاد

حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محسن قرائتى